تبليغاتX
من و تو (انتخاب دهم)
از اونجايي كه يكي از راههاي بورسيه به خارج كشور ايجاد اغتشاش و آشوب در دانشگاه و كسب حكم كميته ي انضباطي مبني بر تعليق يا اخراجه، اين روزا بعضي ها در به در دنبال حل المسائل اغتشاشات هستن.

 نه اينكه خداي نكرده فكر كنين اين دانشجوها زبونم لال با گروهك هاي منافقين و كومله ها و پ . ك . گ و ... (روم به ديوار ) رابطه دارن، نه... يا اينكه دور از جونشون دنبال نابودي نظام و انقلاب هستن و برا اين كار حقوق مي گيرن، نه... اين زبون بسته ها بخاطر كمبود امكانات يا شايد هم بخاطر تنوع، حال كردن يه مدت برا ادامه تحصيل برن خارج، همين .


و يه عده از دانشجوهاي خيرخواه هم از روي نوع دوستي كلاس حل تمرين اغتشاش برگزار مي كنن و جزوات حل المسائل اغتشاشات رو در اختيار اين بچه ها قرار ميدن
البته من كه قصد ادامه تحصيل تو فرنگ رو ندارم ، اما از اونجايي كه بچه ي فوق العاده كنجكاوي هستم، ازين دوستان خواستم تا بعضي از اين جزوات رو در اختيار منم قرار بدن و اجازه بدن تو كلاساشون شركت كنم كه حضور تو كلاسها بخاط هم نياز بودن با هشتي نشيني، مورد موافقت قرار نگرفت .


جزوه كه تأليف جمعي از اساتيد اخراجي و تعليقيه، با تعريف حس مخالفت شروع ميشه؛ اينكه نسبت به همه چي مخالف باشي و به همه اعتراض كني و به عالم و آدم گير بدي ( البته نكته تستي اينكه اين «همه» فقط شامل مخالفينت ميشه) اين حس مخالفت هم كلاس كاري ات رو بالا مي بره و هم اينكه بعد از يه مدت حس پرخاشگري و طلبكار بودن ، قيافه ات رو مي گيره و اصولاً احساس مي كني ارث بابات رو خوردن
( ناگفته نمونه عكس بزرگان اين مكتب كه تحت عنوان دانشجوي زنداني ضميمه حل المسائل شده بود تو درك اين مبحث خيلي كمكم كرد )

قدم بعدي پلاس شدن تو يه سري از گوشه هاي مخصوص دانشكده است كه به علت بدآموزي اسم نمي برم. دختر و پسر اونجا جمع مي شيد و سيگار مي كشيد و احياناً اگه امكانش بود مخ يكي دو نفرم مي زنيد .


مرحله ي بعدي اينه كه به دليل يه مسأله ي لزوماً بيخود مثل اينكه چرا خوابگاه ها چهار طبقه است يا اينكه چرا بوفه پيتزا نداره ، تحصن كنيد و بيانيه بزنيد و بحث آزاد كنيد و . . . ( البته از اونجايي كه اين دوستان خونه زندگي ندارن و غالباً وسط راهرو ها علافن و براي بحث آزاد هم مجبورن كف زمين بشينن ، از نشريه هاي بقيه به عنوان زيرانداز استفاده مي كنن ) بعد يه چند وقتي صبر مي كني تا خيرخواهي ات به همه ثابت بشه و همه بفهمن تو واقعاً مطالبات صنفي داشتي .


تو اين مرحله دوباره بحث آزاد تشكيل مي ديد .اما از اونجايي كه اين چندوقته حسابي روت زياد شده ، احتياجي نيست براي بحث آزاد بهانه ي صنفي بياري . جمع مي شيد و با خيال راحت بحث سياسي مي كنيد و هر چي از دهنتون در مياد مي گيد . حالا مهم نيس اساساً از چيزي سر در نمياري و اصولاً نمي فهمي چي مي گي .

همين كه حس مخالفت داشته باشي كافيه ( البته ميگن تو اين مرحله استاد توضيحات لازم رو ميده و شما رو با انواع روش هاي لمپن بازي آشنا مي كنه ) .


مرحله ي بعد اينه كه يه روز ظهر گرسنگي رو تحمل كنيد و به بهانه ي اين كه تو غذا چيز (!!!) پيدا شده ، سيني ها رو بچينيد كف زمين و سرود يار دبستاني رو با هم بخونيد ( البته من اينجاشو خيلي خوب نفهميدم . ولي اگه سر كلاسها حاضر مي شدم حتماً استاد محترم توضيح مي داد بين چيز تو غذا و سرود يار دبستاني چه رابطه اي وجود داره ) . . .


خلاصه لبّ كلام اينكه مي زنيد و مي شكونيد و دست مي زنيد و پا مي كوبيد كه « رأي منو پس بده . . . » نه . . . چيز شد . اشتباه شد ، ببخشيد . كه خلاصه من مخالفم و اعتراض دارم و حق منو خوردن و . . . البته من هنوز فرصت نكردم جزوه رو كامل بخونم ، بخصوص اينكه قسمت هايي از اون به زبان اصلي (!!!) نوشته شده .


نكته اي كه هنوز براي من جاي سؤال داره اينه كه مؤلفين و مدرسين محترم با اين سابقه ي درخشاني كه در فحاشي و چوب كشي و
ضرب و شتم دارن ، چرا هنوز نرفتن اونور آب ؟!!! هر چند اين احتمال هم هست كه اين دوستان از از روي عشقي كه به وطن دارن ، براي كشف استعداد هاي دعوايي نشكفته ، اينجا موندن ... در هر حال ما كه جامون خوبه؛ نه خيال اغتشاش داريم و نه هواي اونور آب زده به سرمون... شما اگه خواستيد ، دوستان قربه الي ا... در خدمتن .

کیهان ۹/۸/۱۳۸۸

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 9:3  توسط خاطره | 
پشه


گفت: سخنگوي سازمان مجاهدين، تسخير لانه جاسوسي آمريكا را فقط يك حادثه توصيف كرد و مديريت حضرت امام(ره) در اين مسئله را داراي «اشكال»!!دانست!


گفتم: روزنامه انگليسي ديلي تلگراف هم نوشته است كه سران جبهه اصلاحات طي نامه اي به وزارت خارجه آمريكا،به خاطر تسخير لانه جاسوسي از آنها عذرخواهي كرده اند!


گفت:مهندس موسوي هم كه در بيانيه خود به مناسبت 13آبان،نه فقط هيچ نامي از آمريكا به ميان نياورد بلكه ادعاهاي آمريكا واسرائيل عليه جمهوري اسلامي ايران و امام(ره) را تكرار كرد.


گفتم: قرن ها مي گذرد و ميلياردها انسان مي آيند و مي روند تا يك نفر مثل حضرت امام(ره) پديد بيايد ولي ميلياردها نفر مثل موسوي و كروبي و خاتمي در دنيا و كف خيابان ها ريخته اند و هيچكس آنها را به حساب نمي آورد.


گفت:دارند خودشان را براي آمريكا و اسرائيل لوس مي كنند! كه يعني آنها هم بفهمي نفهمي عددي هستند!


گفتم:پشه اي روي درخت خرما نشسته بود، موقع بلند شدن به درخت گفت؛ خودت را قرص و محكم نگهدار كه من دارم بلند مي شوم! درخت گفت؛ روزي هزاران هزار پشه ناقابل مثل تو مي آيند و مي روند و من از جايم تكان نمي خورم، پشه يواشكي گفت؛ نوكرتم!كرم زير خاكتم! منو پيش بقيه پشه ها كنف نكن!

گفت و شنود کیهان ۱۴/۸/۱۳۸۸

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 8:54  توسط خاطره | 

1- آقايان موسوي و خاتمي مي دانند وقتي در مقابل شعاري كه هواداران اندك و كم شمار آنان در روز قدس به حمايت از اسرائيل سر داده اند، ساكت مي مانند و كمترين سخني در ملامت آنان و يا عليه اسرائيل بر زبان نمي آورند و بر قلم نمي رانند، به طورطبيعي، احتمال نرم شدن آنها در مقابل رژيم صهيونيستي- و نه الزاماً وابستگي آنها- قوت مي گيرد...نمي گيرد؟! مخصوصاً آن كه شناسنامه روزقدس به نام مبارزه با اسرائيل صادر شده است.


2- وقتي همين آقايان موسوي و خاتمي به مناسبت روز 13آبان بيانيه صادر كرده و سخنراني مي كنند و در اين بيانيه و سخنراني نه فقط به جنايات آمريكا كمترين اشاره اي نمي كنند، بلكه نامي از آمريكا نيز به ميان نمي آورند و در همان حال به گونه اي آشكار از هواداران خود مي خواهند با حضور در تظاهرات اين روز، مخالفت خويش با نظام اسلامي و همصدايي با آمريكا را فرياد بزنند، به خوبي مي دانند كه از اين رهگذر، وابستگي خود به آمريكا را اعلام كرده اند... نكرده اند؟! و حال آن كه روز 13آبان با هويت اعتراض به جنايات آمريكا به دنيا آمده است.


3- اوباما رئيس جمهور آمريكا، نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي، گوردن براون نخست وزير انگليس، ساركوزي رئيس جمهور فرانسه و برلسكوني نخست وزير ايتاليا از موسوي و خاتمي با عنوان «اميد غرب براي مقابله با نظام اسلامي» ياد مي كنند و سازمان منافقين، بيت العدل بهايي ها، گروههاي ماركسيست، سلطنت طلب ها و از جمله رضا پهلوي، و مهره هاي بدنام بين المللي نظير جرج سوروس، مايكل لدين و... موسوي و خاتمي را «فرصت طلايي»! براي برچيدن بساط انقلاب اسلامي و انتقام از امام خميني(ره) مي دانند و تمامي سرمايه و توان خود را براي حمايت از آنها به ميدان آورده و هزاران - بله تعجب نكنيد، هزاران- سايت اينترنتي و ايستگاههاي راديويي و تلويزيوني و صدها شبكه ماهواره اي و... در آمريكا، اروپا و اسرائيل، بيشترين- اگر نگوئيم تمامي- برنامه هاي خود را به حمايت از سران فتنه و لجن پراكني عليه اسلام و امام و انقلاب اختصاص مي دهند و موسوي و خاتمي نه تنها در اعتراض به آنها موضعي نمي گيرند، بلكه به حمايت گسترده مالي و تبليغاتي و سياسي آنها افتخار نيز مي كنند، بديهي است در اين حالت، موسوي و خاتمي به وضوح مي دانند و درك مي كنند كه مردم مسلمان و پاكباخته ايران اسلامي در ذهن و نگاه خود نام اين دو را از ليست افراد وفادار به انقلاب، امام و مردم دوست كشورشان خط زده و در ليست «عاملان بيگانه»! مي نويسند... نمي نويسند؟!


4- آيا هيچيك از موارد فوق كه فقط اندكي از بسيارها و مشتي از خروارهاست، قابل انكار است؟ معلوم است كه نيست، اينها، همه واقعياتي است- اگرچه تلخ- ولي خالي از ابهام و عاري از ترديد. اكنون جاي اين سوال است وقتي موسوي و خاتمي مي دانند كه نتيجه طبيعي و منطقي عملكرد چندماه اخير آنها، اعلام صريح بي اعتقادي آنان به اسلام ناب محمدي(ص) - و نه اسلام آمريكايي- و انقلاب و امام است و با اين مواضع و عملكرد به يقين در ليست دشمنان مردم قرار مي گيرند، چرا حداقل براي حفظ ظاهر هم كه شده، عليه آمريكا و اسرائيل و اروپا و منافقين و بهائيان و سلطنت طلب ها و... موضعي نمي گيرند؟ و مثلاً به گونه اي حتي كمرنگ به هواداران خود نهيب نمي زنند كه چرا در روز قدس كه روز مرگ بر اسرائيل است، به نفع اسرائيل شعار داده ايد؟! و يا، زبان به ملامت آمريكا و اسرائيل نمي گردانند كه چرا ما دو نفر را «اميد غرب براي مقابله با نظام اسلامي» معرفي مي كنيد؟ و يا، عليه منافقين و بهائيان و سلطنت طلب ها و ماركسيست ها و... فرياد- كه نه، لااقل غرولندي هم- نمي كنند كه چرا ما دو تن را «فرصت طلايي براي برچيدن بساط انقلاب اسلامي و انتقام از امام خميني(ره)» مي دانيد؟! و ... راستي چرا؟! اين پرسش كاملاً طبيعي و منطقي است و آقايان موسوي و خاتمي مي توانند با اعلام موضع عليه آمريكا و اسرائيل و گروههاي ضدانقلاب، ولو براي حفظ ظاهر هم كه شده، تلقي وابستگي به اجانب و مامور بودن از سوي آمريكا و اسرائيل را در ذهن اين و آن خنثي كنند. ولي چرا نكرده اند و نمي كنند؟!...


5- پاسخ اين سوال، اگرچه تلخ و ناگوار است ولي متاسفانه به پذيرش نزديك است كه موسوي و خاتمي براي جلب نظر و كسب حمايت مردم مسلمان و انقلابي و ميهن دوست ايران اسلامي به ميدان نيامده اند. نه اين كه خواستار حمايت آنها نباشند، بلكه، حضور آنان در جمع خود را بعد از دست كشيدن آنها از اسلام و انقلاب و امام(ره) مي خواهند؛ چرا كه شواهد و قرائن موجود اين تلقي را پديد مي آورد كه مقصود اين دو، ايجاد يك اپوزيسيون و تشكيل يك طبقه با هويت «ضدامام و جمهوري اسلامي» است و براي اين منظور، بايستي از مخالفان امام(ره) و نظام براي حضور در اين اپوزيسيون دعوت كنند، كه كرده اند و مي كنند. بنابراين شعارها، مواضع و عملكرد آنها بايد به گونه اي باشد كه جلب اعتماد مخالفان امام و نظام را در پي داشته باشد و بديهي است كه كمترين و كمرنگ ترين موضع موسوي و خاتمي عليه آمريكا و اسرائيل نتيجه اي غير از نااميد شدن مخالفان نظام از آنها و دور شدن و جدايي آنان از جريان ياد شده به دنبال نخواهد داشت، بي آن كه در جذب و جلب وفاداران اسلام و انقلاب و امام به سوي اين جريان تاثيري داشته باشد.


6- اكنون به آساني مي توان احتمال داد كه چرا موسوي و خاتمي با وجود اطلاع از باورهاي ضدآمريكايي و ضد اسرائيلي توده هاي مردم مسلمان، در بيانيه ها و سخنراني هايي كه به مناسبت روز قدس صادر مي كنند، عليه اسرائيل- كه هويت روز قدس مخالفت با اين رژيم غاصب و صهيونيستي است- كمترين موضعي نمي گيرند و در بيانيه اخير خود به مناسبت روز 13 آبان، هيچ اشاره اي به آمريكا كه اين روز با هدف مقابله با آن شكل گرفته است، ديده نمي شود چه رسد به مخالفت با آن.


7- موسوي و خاتمي مي دانستند و مي دانند 13 ميليون راي آنها در انتخابات اخير، راي مردمي است كه به نظام، اسلام و انقلاب وفادارند و البته در اداره كشور سليقه اي متفاوت با يك جريان سياسي ديگر دارند و رقابت انتخاباتي جز ارائه ديدگاههاي متفاوت از سوي نامزدها و گزينش يكي از آنها با راي اكثريت، مفهوم ديگري ندارد. اما، سخن آن است كه موسوي و خاتمي با وجود اين كه مي دانستند اكثريت نزديك به تمام 13 ميليون نفري كه به آنها رأي داده اند به اسلام و انقلاب و نظام وفادارند چرا براي حفظ آنها در حلقه خود نه فقط تلاشي نكردند، بلكه با اتخاذ مواضع ضدنظام و عملكردهاي آمريكا و اسرائيل پسند، اين توده انبوه-اگرچه اقليت، نسبت به 25 ميليون ديگر- را از خود راندند و نهايتاً با جمعي از مخالفان مردم و نظام اسلامي تنها ماندند هرچند هنوز هم شماري از زودباوران به هويت واقعي اين جريان پي نبرده و بي آن كه مخالف مردم و نظام و اسلام باشند، در حلقه ياد شده باقي مانده اند.
پاسخ اين سوال نيز با پاسخ سوال قبلي همسان است و آن، اين كه، در حلقه اپوزيسيون مورد نظر موسوي و خاتمي جايي براي وفاداران به نظام و انقلاب نيست. در برخي از شعارهاي موسوي و خاتمي قبل از انتخابات و بعد از آن دقت كرده و آنها را با هم مقايسه كنيد. قبل از انتخابات شعارهايي نظير «ولايت فقيه همواره جامعه ما را از كودتاها و ديكتاتوري ها حفظ كرده و اين قطعاً عقيده سياسي بنده است... بدون ولايت فقيه به فرصت هاي امروزي نمي رسيديم... من با قبول ولايت فقيه وارد انتخابات شده ام ... ما با دشمنان جمهوري اسلامي ايران سر سازش نداريم... پايبندي به قانون هويت ماست... نبايد قانون را فقط هنگامي كه به نفع ماست قبول داشته باشيم... قانون اساسي ميثاق ملي است و...» بديهي است كه اكثر قريب به اتفاق 13 ميليون راي ياد شده را فقط به فقط مي توان نتيجه اعتقاد رأي دهندگان به اين شعارها دانست. آيا موسوي و خاتمي مي توانند انكار كنند كه با اين شعارها از 13 ميليون نفر رأي گرفته اند؟ بديهي است كه نه، بنابراين، مواضع و عملكرد آنها بعد از انتخابات كه در مواردي يكصد و هشتاد درجه با مواضع آنها در دوران انتخابات مغايرت داشته است چه مفهومي دارد؟ و آيا براي اين تغيير يكصدوهشتاد درجه اي غير از خيانت به آراء 13 ميليوني ياد شده مي توان نام ديگري پيدا كرد؟


8- از يك ماه قبل تاكنون، مقامات و رسانه هاي آمريكايي، اسرائيلي و اروپايي همراه با ساير رسانه هاي ريز و درشت ضد انقلاب براي تظاهرات فردا، نقشه كشيده و رجز خوانده و دستورالعمل صادر كرده اند، كه چي؟! همه دستورالعمل ها در يك جمله خلاصه مي شود، «به جاي شعار مرگ بر آمريكا، عليه جمهوري اسلامي شعار بدهيد»! اما، از چه كساني خواسته شده است كه چنين كنند؟ از ملت؟! معلوم است كه نه، از همان جماعت اندك كه بعد از ريزش چند ميليوني رأي دهندگان در غربال موسوي و خاتمي باقي مانده اند. همان ها كه روز قدس به نفع اسرائيل شعار دادند، همان ها كه... براي آمريكا و اسرائيل مهم نيست كه چند نفرند! جنگ نرم است و توپخانه ها جاي خود را به رسانه ها داده اند. اين جماعت اندك به فريب يا به ماموريت وظيفه برهم زدن دارند و بقيه كارها برعهده رسانه هاي دشمن است كه از «كاه»، «كوه» بسازند، اگر چه به مجاز!!


9- اخبار موثق- حتي از رسانه هاي دشمن- حكايت از آن دارد كه قرار است شماري از اين فريب خوردگان يا مأموريت يافتگان از شهرستان ها نيز به تهران بيايند. ابتدا قرار بود مقابل لانه جاسوسي جمع شوند ولي در هراس از خشم جمعيت كه ديگر تاب تحمل پياده نظام آمريكا و اسرائيل را از دست داده اند، در اين تصميم تغييراتي پديد آمده است. شماري نيز قرار بود- و هست- كه براي منحرف كردن اذهان از آمريكا به سفارت روسيه حمله كنند. همين جا گفتني است، امام راحل ما(ره) كه خود پرچمدار واقعي سياست نه شرقي نه غربي بود در موارد مشابه مي فرمود؛ «ما در جنگ با آمريكا و تفاله هاي آمريكا هستيم... هريك از اينها را شناسايي و به دادگاه معرفي كنيد. ننشينيد، باز جايي را آتش بزنند... يك دسته مرگ بر شوروي را مطرح مي كنند تا آمريكا منسي(فراموش) شود» صحيفه امام(ره)، ج 15، ص .29
حضور در خيابان هاي كم تردد و آتش زدن و تخريب نيز يكي از برنامه هاي اعلام شده آنهاست. گفته مي شود كه آدرس اين خيابان ها از قبل به رسانه هاي خارجي اطلاع داده شده است و...


10- و بالاخره بايد توجه داشت كه مقصود نهايي جماعت ياد شده، مقابله با اساس اسلام و انقلاب و امام است و نه دولت نهم و دهم... كه به يقين خالي از برخي انتقادهاي جدي نيست. باطل السحر اين ترفند آمريكايي- اسرائيلي، حضور گسترده و فرياد مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل است.

خدا بر درجات امام راحل(ره) بيفزايد كه مي فرمود فريادهاي مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل شما، مرگ آمريكا و اسرائيل را درپي خواهد داشت...
حسين شريعتمداري  سه شنبه ۱۲/۸/۱۳۸۸

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 9:33  توسط خاطره | 

صداي شيطان بزرگ پالس سبز را گرفت

بيانيه مشكوك ميرحسين موسوي «به مناسبت 13 آبان» كه با حذف تعمدي نام آمريكا و جنايت ها و خيانت هاي آن به ويژه از طريق لانه جاسوسي همراه بود، به دل رسانه هاي رسمي وزارت خارجه و سازمان جاسوسي آمريكا نشست. صداي آمريكا و راديو فردا بلافاصله بيانيه موسوي را كه معطوف به تخطئه جبهه خودي و توأم با چراغ سبز به شيطان بزرگ بود، بر صدر اخبار خود نشاندند.


سايت صداي آمريكا اين تيتر را براي بيانيه موسوي برگزيد «موسوي: افراط راه را براي تفريط باز مي كند» و راديو فردا ارگان رسمي سازمان سيا تيتر زد «موسوي: دولتمردان با گشاده دستي از حقوق ملت عقب نشسته اند». صداي آمريكا گفت؛ آقاي موسوي با اشاره بر اين كه افراط، راه تفريط را باز مي كند، به سياست خارجي دولت جمهوري اسلامي و جار و جنجال درباره تهيه سوخت هسته اي انتقاد مي كند. راديو فردا هم با اشاره به فرازهايي از بيانيه موسوي در القاي ضعف و امتيازدهي بر سر مذاكرات هسته اي به استقبال بيانيه مذكور رفت.


گفتني است همه ساله با نزديك شدن به سالگرد تسخير جاسوسخانه شيطان بزرگ، سردمداران اين رژيم از خروش ضد استكباري و ضد آمريكايي ملت ايران به عزا مي نشينند. در اين ميان آنها امسال اميدوار شده اند كه با طرح مسائل انحرافي و تفرقه افكنانه از سوي عناصري نظير موسوي و كروبي، ابراز برائت و انزجار نسبت به سياست هاي استكبار جهاني كمرنگ شود.


جالب اينجاست كه هر دو رسانه آمريكايي برخي عبارات تحليلي ديكته شده از سوي مقامات سياسي آمريكايي را عينا و مشتركا در ادامه خبر بيانيه موسوي، منتشر كرده اند مبني بر اين كه بيشتر تسخيركنندگان سفارت آمريكا كه از حاميان اصلي موسوي به شمار مي آمدند، اكنون در زندان به سر مي برند و مراسمي نظير روز قدس و 13 آبان فرصتي براي معترضان و مخالفان است.

در هر دو گزارش صداي آمريكا و راديو فردا همچنين با جملاتي يكسان ادعا شده ، مقامات امنيتي ايران شركت در راهپيمايي روز 13 آبان را مشروط به اخذ مجوز كرده اند و اين در حالي است كه شركت در اين راهپيمايي ساليانه و سردادن شعار راهبردي مرگ بر آمريكا نيازي به مجوز ندارد و اگر كساني با هدايت آمريكا درصددند مانند تجمع حاشيه راهپيمايي بزرگ روز قدس، شعار مرگ بر آمريكا و اسرائيل را خط بزنند تا وزير دفاع آمريكا بگويد «اين نشانه شكاف ميان ملت ايران و تاثيرگذاري تحريم هاست، بنابراين فشارها به ايران را بايد شدت بخشيد»، موضوع جداگانه اي است كه ديگر ربطي به راهپيمايي ضد استكباري 13 آبان ندارد.


صداي آمريكا همزمان با استقبال از مسكوت گذاشتن خيانت هاي كاخ سفيد در بيانيه ميرحسين موسوي و طفره وي از پرداختن به مناسبت اصلي اين روز، «براساس گزارش هاي رسيده، از ايران»! خبر داد «مخالفان در نظر دارند روز 13 آبان كه رژيم آن را روز مبارزه با استكبار ناميده، به جاي راهپيمايي در برابر سفارت آمريكا، مقابل سفارت روسيه تظاهرات كنند»!

همين دعوت طراحي شده را ماشاءالله شمس(دبير نشريه هاي توقيف شده) در گفت وگو با شبكه سعودي العربيه عنوان كرد و گفت «موسوي قصد دارد روز 13 آبان قدرت نمايي كند... در كنار تظاهرات هواداران دولت]![ در برابر سفارت آمريكا، تظاهرات مخالفان در برابر سفارت روسيه برگزار خواهد شد و آنها به جاي شعار مرگ بر آمريكا، شعار مرگ بر روسيه سرخواهند داد.»


عناصر ميداني جريان وابسته به آمريكا براي تشديد فشارها به ملت ايران، در نماز جمعه اي كه به امامت آقاي هاشمي رفسنجاني اقامه شده بود، شعار مرگ بر چين و مرگ بر روسيه سر دادند تا آمريكا و انگليس بتوانند تحت عنوان «فشار افكار عمومي ايران» از اين نمايش براي فشار به روسيه و چين در مذاكرات هسته اي با ايران استفاده كنند. اين هم البته در راستاي همان شعار «جمهوري ايراني» (بخوانيد نوكري و مزدوري آمريكايي) بود.

کیهان دوشنبه ۱۱/۸/۱۳۸۸

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 9:15  توسط خاطره | 

حرمت شرعي تسخير لانه جاسوسي هم رسيد!

همكار دايمي راديو فردا (ارگان رسمي سازمان سيا) تسخير جاسوسخانه آمريكا از سوي دانشجويان مسلمان پيرو خط امام را اقدامي «غيرشرعي، نامشروع، گناه، ستمگري و منكر» توصيف كرد.
احمد قابل از چهره هاي نزديك به حزب مشاركت و بيت منتظري (بقاياي باند مهدي هاشمي) در حالي به سرزنش تسخير لانه جاسوسي پرداخت كه هم دوستان هم حزبي هاي وي در جبهه اصلاحات و هم رسانه هاي بيگانه، ترجيع بند تبليغات خود را مظلوم نمايي به خاطر «زنداني شدن چند نفر از تسخيركنندگان سفارت آمريكا» قرار داده و به ترديد در ميان مخاطبان دامن مي زنند.
قابل طي مقاله اي در سايت آشوب طلب «جنبش سبز» (مدعي حمايت از موسوي) مي نويسد «در ديدار اخيرم با استاد گرانقدر و علامه كم نظير آيت الله منتظري، ايشان واقعه اشغال سفارت آمريكا را نادرست خواندند او به استناد حقوق بين الملل و ارزش شرعي پيمان، به تخطئه تسخير سفارت آمريكا پرداخت و با نسبت دادن اين حادثه بزرگ- كه از سوي حضرت امام به عنوان انقلابي بزرگتر از انقلاب اول تعبير شد- به «غليان احساسات» و «تاثيرپذيري از تفكرات ماركسيستي»! نوشت: «اگر دولت آمريكا به اعتبار كودتاي 28مرداد و قتل 3200نفر در دوره پهلوي، محارب بود، وظيفه شرعي دولت ايران قطع كليه روابط بود.»
وي تعمدا اشاره اي به اين واقعيت نكرد كه در آن زمان دولت موقتي روي كار بود كه براساس اسناد متعدد لانه جاسوسي، در خدمت سفارت قرار داشت. «قابل» همچنين با تاكيد بر «ديپلمات» بودن اعضاي سفارت- و نه خرابكار و طراح كودتا بودن آنها- ادعا كرد: تصرف سفارت امري نامشروع بوده و چون ايران آغازگر هجوم بوده ]؟![ از نظر فقهي، گناه آن متوجه ايران است. براساس فرمايش اميرمؤمنان، آغازكننده و دعوت كننده مبارزه، ستمگر است]!![
وي در ادامه مغالطات خود نوشت «ظلم هاي دولت آمريكا و عدم امكان تلافي ايران، مجوز شرعي براي تنبيه كاركنان سفارت نمي شود چون مسئوليت آنان در دادگاه صالحه به اثبات نرسيده» اما توضيح نداد كه كاركنان سفارت چه تنبيهي شده اند و مگر سفارت و دولت آمريكا براساس نظر شرع يا معاهدات و حقوق بين الملل با ملت و انقلاب ايران رفتار كرده كه بر همان روال رفتار شود.
اين بازيگر سياسي نزديك به حزب مشاركت همچنين نوشته است «ماجراي سفارت، احساسات زودگذر بود. آنان كه تلاش جدي براي حل اين ماجرا نكردند و زمينه كينه جويي ها را گسترش دادند كه به حمايت از تجاوز صدام منجر شد، مطمئنا در تحليل خسارت هاي غيرقابل جبران مسئوليت شرعي دارند.»
گفتني است در عمل به اين توصيه داهيانه! بود كه اصلاح طلبان در دولت خاتمي به سرويس دهي كامل به دولت بوش براي فتح افغانستان و جلب اعتماد و دوستي كاخ سفيد پرداختند اما آقاي بوش به عنوان قدرداني از آنها اعلام كرد ايران را در فهرست محور شرارت قرار مي دهد و كشور بعدي كه بايد به آن حمله كرد، ايران است!!
به تازگي آقاي منتظري در اظهارنظري غيرمستقيم- در پاسخ به پرسش كديور- مجوز شرعي داده بود كه اگر كشوري دست از توليد سلاح اتمي برنداشت، كشورهاي دنيا مي توانند عليه آن كشور، تدارك تحريم اقتصادي و فشار سياسي بكنند!!

کیهان  دوشنبه ۱۱/۸/۱۳۸۸

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 9:7  توسط خاطره | 
 

چگونگي استفاده از راز

تو خودت يك پا خالق هستي و روند آساني وجود دارد تا با استفاده از قانون جذب آنچه را

مي خواهي خلق كني . آموزگاران و انديشمندان بزرگ از طريق آثار شگفت آور خود , به صورت  هاي

 مختلف اين روند خلقت را با ما در ميان گذاشته اند . عده اي از آنان عملكرد عالم را در قالب داستان

اثبات كرده اند .

حكمت و خردي كه آنان در قصه هاي خود بكار برده اند , نسل ها دست به دست گشته و به

صورت حماسه در آمده است . عده ي زيادي از مردم خبر ندارند كه ماهيت اين قصه در واقع حقيقت

محض است.

جيمز ري
اگر در مورد علاءالدين و چراغ جادو فكر كني , علاءالدين چراغ را برداشت , خاك آن را پاك كرد

و ناگهان يك غول از آن بيرون آمد , غولي  كه هميشه فقط يك حرف مي زد :"امر كن سرور من"

قصه اينگونه پيش مي رودكه فقط بايد سه آرزو وجود داشته باشد ,امااگر دنباله ي داستان را بگيري و به

منشا آن برسي در واقع هيچ محدوديتي براي به اصطلاح آرزوها وجود ندارد .
در اين يك مورد فكر كن.

حالا اين استعاره را داشته باش و آن را در زندگي خودت اعمال كن . يادت باشد علاءالدين كسي بود

كه هميشه آنچه را مي خواست تقاضا مي كرد . حالا در نظر بگير كه تو كائنات به اين بزرگي را در

اختيار داري , كه در واقع غول است . طبق سنت ها , اسامي زيادي براي كائنات وجود داشته

است _ فرشته ي نگهبان مقدس تو ,خود برترت. ما مي توانيم هر نامي روي آن بگذاريم . تو هماني

را انتخاب كن كه برايت بيشترين كارايي را دارد . اما از قديم به ما گفته اند كه چيزي عظيم تر از ما

وجود دارد و غول هميشه يك حرف مي زد :
"امر كن , سرور من ."

اين قصه ي جالب ثابت مي كند كه چطور كل زندگي ات و هر آنچه در ان است , توسط خود تو ايجاد

شده است . غول همان قانون جذب است كه هميشه حي و حاضر است و هميشه به هر

فكري كه كني , هر حرفي كه بزني و هر كاري كه بكني , گوش مي دهد.

غول فرض را بر اين مي گذلرد كه تو هر انچه را درباره اش فكر مي كني , هر آنچه را در باره اش

حرف مي زني , و هر انچه را درموردش اقدامي مي كني , مي خواهي ! تو ارباب عالم هستي و

غول كمر به خدمت تو بسته است . غول هرگز خواسته ي تو را زير سوال نمي برد . تو راجع به

هرچه فكر كني , غول بي درنگ كائنات , مردم, شرايط و وقايع را براي برآورده شدن خواسته

هايت زير فشار قرار ميدهد

secret       Rhonda Byrne
راز       راندا برن |نفيسه معتكف

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 20:13  توسط خاطره | 

يك لحظه داغم مي كشي
يك دم به باغم مي كشي
پيش چراغم مي كشي
تا واشود چشمان من

چند شب پيش عنكبوتي را كه گوشه ي اتاق خوابم تار تنيده بود ديدم. خيلي آرام حركت مي كرد گويي مدت ها بود كه آنجا گير كرده بود و نمي توانست براي خودش غذايي پيدا كند . با لحني آرام و مهربان به او گفتم : "نگران نباش كوچولو الان از اينجا نجاتت مي دهم." يك دستمال كاغذي در دست گرفتم و سعي كردم به آرامي عنكبوت را بلند كنم و در باغچه ي خانه مان بگذارمش . اما مطمئنم كه آن عنكبوت بيچاره خيال كرد من مي خواهم به او حمله كنم چون فرار كرد و لابه لاي تارهايش پنهان شد. به او گفتم :"قول مي دهم به تو ؟آسيبي نزنم" . سپس سعي كردم او را بلند كنم . عنكبوت دوباره از دستم فرار كرد و با سرعت تمام مثل يك توپ جمع شد و سعي كرد لابه لاي تارهايش پنهان شود .
ناگهان متوجه شدم كه عنكبوت هيچ حركتي نمي كند . از نزديك به او نگاه كردم و ديدم آنقدر از خودش مقاومت نشان داد كه خودش را كشته است. بسيارغمگين شدم . عنكبوت را بيرون بردم و داخل باغچه كنار يك بوته گل سرخ گذاشتم . به نرمي زير لب زمزمه كردم :" من نمي خواستم به تو صدمه اي بزنم مي خواستم نجاتت بدهم متاسفم كه اين را نفهميدي."
درست در همان لحظه فكري به ذهنم خطور كرد . از خودم پرسيدم آيا اين همان احساسي نيست كه خداوند نسبت به من و تمامي بندگانش دارد؟! از اينكه شاهد دست و پا زدن و درد ها و رنج هاي ماست آزرده مي شود و مي خواهد مداخله كند و به ما كمك كند و ما را از خطر دور كند اما  مقاومت مي كنيم و دست و پا مي زنيم و داد و فرياد سر مي دهيم كه : كه چرا اينقدر ما را مجبور مي كني كه تغيير كنيم؟

شايد هر كدام از ما مثل همان عنكبوت كوچك هستيم كه تلاش ديگران را براي نجات خودمان تلقي مي كنيم و متوجه نيستيم كه اگر تسليم شده بوديم و اينقدر دست و پا نمي زديم تا چند لحظه ي ديگر خود را در باغچه اي زيبا مي ديديم."باربارا آنجليس"

مشكلات را شكلات كنيد    مسعود لعلي

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 16:54  توسط خاطره | 
عمليات رواني جزء كارآمدترين، پوياترين و در عين حال موثرترين اقدامات شمرده مي شود كه هر كشوري در جهت خنثي سازي اثرات اين اقدامات تمامي تلاش و امكانات خود را به كار مي گيرد چون به دليل گستردگي ابعاد و همچنين موثر بودن آن، اين عمليات قادر است افراد يك ملت يا ملت ها را تحت تأثير خود قرار دهد.
در طول تاريخ با استفاده از شيوه هاي جنگ رواني توانسته اند به پيروزي هاي چشم گيري دست يابند و بر حريف چيره شوند هرجا كه تاكتيك هاي جنگ نظامي با تمامي ابعادش نتوانسته خللي در روحيه و اراده نيروهاي دشمن خدشه اي وارد سازد از ابزار جنگ رواني در جهت شكستن اراده ملت ها و جنگجويان دشمن استفاده شده است. خطر اين جنگ ناشي از هدف قرار دادن انديشه، بينش، عقل، قلب و درنهايت رفتار نيروهاي درگير و يا مخاطبان است كه روحيه آنان را تضعيف كرده و عزم و اراده آنان را سست مي نمايد و سپس به سوي شكست مي كشاند و از سوي ديگر روحيه نيروهاي خودي و ملت و مخاطبان خود را بالا برده و منجر به وحدت و همبستگي مي گردد. اغلب حاكمان به ويژه فرماندهان نظامي در طول تاريخ از اثرات جنگ رواني غافل نبوده و نسبت به اجراي آن در جنگ و يا حتي صلح اهتمام ويژه اي داشته اند.
عمليات نظامي به دليل پرهزينه بودن، تلفات انساني بالا، خسارات اقتصادي و زيربنايي و محتمل نبودن پيروزي (رسيدن به اهداف)؛ عمليات رواني جايگزين مناسبي براي جنگ هاي نظامي مي باشد چون جنگي كم هزينه و بدون تلفات انساني اما اثرگذارتر از جنگ هاي نظامي است.
در اين خصوص مناسب است اسنادي ارايه گردد. اين سند كه به پروژه دلتا يا استراتژي آمريكا عليه جمهوري اسلامي و همچنين جنگ نرم شهرت يافته از جمله آن است بيان بخش كوچكي از آن تأكيدي بر پيگيري عمليات رواني از طرف دشمن عليه انقلاب اسلامي است (متن كامل اين سند در آرشيو خبرگزاري مهر، فارس و روزنامه كيهان موجود و در دسترس است): كميته خطر جاري (The committee on the present danger)عنوان كميته اي است كه در دهه 1970 و در اوج جنگ سرد، توسط گروهي از سناتورهاي آمريكايي، مسئولان ارشد وزارت خارجه، اساتيد برجسته علوم سياسي، موسسه مطالعاتي «آمريكن اينترپرايز» و گروهي از مديران باسابقه سيا و پنتاگون با هدف خروج از بن بستي بود كه در دوران جنگ سرد ميان دو ابرقدرت آن زمان يعني ايالات متحده آمريكا و اتحاد جماهير شوروي در توازن هسته اي به وجود آمده بود. به گونه اي كه كارشناسان ارشد نظامي به صراحت اعلام كرده بودند، در صورت وقوع جنگ هسته اي ميان دو ابرقدرت، هر دو طرف جنگ بازنده نهايي خواهند بود، تأسيس شد. اعضاي اين كميته با منتفي دانستن «جنگ سخت» بين دو ابرقدرت، تنها راه به زانو درآوردن رقيب را در «جنگ نرم» و «فروپاشي از درون» طراحي و به مرحله اجرا درآوردند.

براساس اين طرح «جنگ نرم» با اتخاذ راهبردهاي «دكترين مهار»، «نبرد رسانه اي» و «ساماندهي نافرماني مدني» همراه گرديد. پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و پايان جنگ سرد، فعاليت اين كميته براي يك دهه به حالت تعليق درآمد و پس از وقايع 11 سپتامبر 2001 بار ديگر عناصري چون مارك پالمر، كنت پولاكف، مارتين اينديك، ريچارد پرل، داگلاس فيث، كاندوليزا رايس و مارگ گرچت در اين كميته گردهم آمدند و اين بار نام آن را كميته صلح جاري نهاده، تا به تجزيه و تحليل فرصت ها و تهديدهاي فراروي دولت ايالات متحده آمريكا بپردازند. «مارك پالمر»، از اعضاي برجسته اين كميته و چهره بانفوذ دستگاه سياست خارجي آمريكا، در گفتگويي با «دبوراه سولومود»، خبرنگار روزنامه آمريكايي نيويورك تايمز، صراحتا با ايده تهاجم نظامي عليه جمهوري اسلامي ايران مخالفت كرده و اعلام كرد:
«ايران به لحاظ وسعت سرزميني، كميت جمعيت، كيفيت نيروي انساني، امكانات نظامي، منابع طبيعي سرشار و موقعيت جغرافيايي ممتاز در منطقه خاورميانه و هارتلند نظام بين الملل به قدرتي كم بديل تبديل گرديده كه ديگر نمي توان با يورش نظامي آن را سرنگون كرد.»


در گزارش كميته خطر جاري كه در دسامبر 2005 توسط «مارك پالمر» جمع بندي و تدوين شد، براندازي نظام جمهوري اسلامي با تمركز فعاليت ها به سه محور دكترين مهار، نبرد رسانه اي و ساماندهي نافرماني مدني، مورد تأكيد و توصيه قرار گرفت. گزارش كميته خطر جاري كه با عنوان «ايران و آمريكا، رهيافت جديد» تنظيم شده است، داراي پانزده محور كلي بود كه اشاره به برخي كفايت مي كند:
- دامن زدن به نافرماني مدني در تشكل هاي دانشجويي و نهادهاي غيردولتي و صنفي از ابزارهاي مهم فشار بر ايران است.


- بايد شبكه هاي متعدد راديو تلويزيوني را براي ايرانيان تدارك ديد و پيام هاي خود را با پيشرفته ترين تكنولوژي هاي روز، به دست مردم ايران برسانيم.


- تضعيف ستون هاي حمايتي حكومت ايران كه همانا سرويس هاي امنيتي و نظامي اين كشور مي باشند، بايد در دستور كار قرار گيرند.


- بايد قدرت بسيج و سپاه را از ميان برد و در وزارت اطلاعات تغييرات اساسي و يا به طور كلي آن را حذف كرد...


درخصوص جنگ يا عمليات رواني تعاريف زيادي توسط افراد، كشورها و سازمان هاي نظامي صورت گرفته است كه با همديگر تفاوت دارد اما اكثر آنان در برخي واژه ها اشتراكات فراواني دارند مي توان به كليد واژه هايي چون، بهره گيري ازهر نوع امكاني براي تأثيرگذاري بر مخاطب براي رسيدن به هدف، يا تغيير رفتار يا تغيير نگرش و وادار كردن نفرات دشمن به فرار يا تسليم و... در اين خصوص نويسنده مصري صلاح نصر در كتاب خود درخصوص عمليات رواني چنين مي نويسد: «جنگ رواني يعني استفاده ازهر نوع وسيله اي به منظور تأثيرگذاري بر روحيه و رفتار يك گروه، با هدف نظامي مشخص» (نصر، صلاح، 1380، جنگ رواني، ترجمه محمود حقيقت كاشاني، سروش، چاپ دوم، تهران)


حال با توجه به تمام تعاريفي كه وجود دارد مي توان تعريفي تقريبا جامع به شرح زير جهت روشن شدن اذهان ارايه نمود.
عمليات رواني عبارت است از: فرآيند بهره برداري صحيح و طراحي شده از همه امكانات سياسي، اجتماعي، اقتصادي، نظامي، فرهنگي، تبليغي و رسانه اي به منظور تأثيرگذاري بر اذهان، عقايد، احساسات، تمايلات، اراده و رفتار گروه هاي مخاطب براي پشتيباني از اهداف يا براي رسيدن به اهداف.
براي جنگ يا عمليات رواني از گذشته تاكنون نامهايي همچون؛ جنگ سرد، جنگ افكار، جنگ براي تسلط بر فكر مردم، جنگ فكري، جنگ ايدئولوژيك يا عقيدتي، جنگ اعصاب، جنگ سياسي، فعاليت هاي اطلاعاتي و بين المللي، فعاليت هاي اطلاعاتي ماورايي، مبارزه اطلاعاتي، تبليغات، تبليغات بين المللي، جنگ تبليغاتي، جنگ كلامي، خصومت غيرمستقيم، تحريك، ارتباطات بين المللي و... به كار برده شده يا به كار مي رود.
براي عمليات رواني اهداف، سطوح، مدار اطلاعاتي، مخاطبين، تكنيكها، تاكتيك ها، شيوه هاي عمليات رواني، ابزارهاي عمليات رواني و... در نظر گرفته مي شود. براي پرداختن به مقوله عمليات رواني در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري در 22خرداد بررسي تاكتيك ها و شيوه هاي عمليات رواني بكار رفته در آن توسط دشمنان كشور و مخالفان خالي از لطف نخواهد بود.


معمولا در جريانات داخلي مردمي و مبارزه سياسي ارزشمند در راستاي حفظ تماميت ارضي كشور و اعتقاد به كليت نظام در جهت ترغيب، برانگيختن و ايجاد شور و نشاط در بين مخاطبين (هواداران) از روش هاي عمليات رواني تحكيمي و تثبيتي بهره مي برند كه با هدف ايجاد روحيه پايداري، مقاومت، سلحشوري و نهايتاً در انتخابات براي ترغيب هواداران، جلب توجه، ايجاد رضايت و در يك كلام اقناع آنان نسبت به كانديداي مربوطه صورت مي پذيرد. اما برخلاف اين رويه در اين انتخابات احزاب، جمعيت ها، گروهها، ستادها و در رأس آنان كانديداها براي پيروزي از تكنيكها، تاكتيكها و شيوه هاي مرسوم عليه دشمن بهره بردند. علت پرداختن به اين مهم نيز ناشي از همين راهبردي است كه برخي از گروه ها و احزاب و كانديداها در كنار دشمنان اين كشور و همراه آنان عليه نه يك كانديد بلكه عليه يك دولت و شايد يك نظام بكار بردند.


از شيوه ها، تكنيك ها و تاكتيك هاي عمليات رواني به عنوان تدبير عملي مجري (متخصصين و كارشناسان عمليات رواني) براي رسيدن به اهداف مورد نظر نام برده شده است. باتوجه به اينكه در جنگ و عمليات رواني ده ها شيوه، روش، تاكتيك و تكنيك وجود دارد در اين مكتوب موردی از آن اشاره می شود.

برچسب زدن
«براساس اين تكنيك، رسانه ها واژه هاي مختلف را به صفات مثبت و منفي تبديل مي كنند و آنها را به آحاد و يا نهادهاي مختلف نسبت مي دهند. گاهي هدف از اين عملكرد آن است كه ايده، فكر و يا گروهي محكوم شوند؛ بي آنكه استدلالي در محكوميت آنها آورده شود».


در موارد متعدد و با استفاده از الفاظي چون «شعبده بازي دست اندركاران انتخابات و صداوسيما»، «صحنه آرايي خطرناك»، «متصديان بي امانت»، «متقلبان»، «خائن به آراي مردم»، «برنامه ريزي پشت پرده براي دستكاري در انتخابات» و همچنين «طرح بازي بزرگ توسط مقامات»، «حاكميت دروغ و استبداد»، «روند پرمخاطره»، «تخلفات و كارشكني هاي متعدد و نارسايي هاي گسترده»، «تزلزل اركان نظام»، وجود «توجيه گران دروغگو» در نيروهاي مؤثر نظام، «برخوردهاي غيرقانوني و خشونت بار با منتقدان» منجر به مصدوميت و شهادت هموطنان، «اقدامات وحشيانه در كشتار مردم»، «برخوردهاي سبعانه» و «حمله به بانكها و ادارات و اموال مردم توسط اصحاب»، «تقلب و دروغ براي تكميل طرح خود» در سه مرحله قبل، حين و بعد از انتخابات توسط احزاب، گروه ها، شخصيتها، نخبگان و هواداران كانديداها و خود كانديداها، عليه يك كانديد در قالب سخنرانيها، مصاحبه ها، مقالات، فيلم ها، سي دي ها و صدور اطلاعيه ها و بيانيه ها و در يك جمله توسط تمام ابزارهاي تبليغي و رسانه هاي ارتباطي به كار گرفته شد. الفاظي كه غير از برچسب نام ديگري نمي توان بر آن نهاد.

حميد حاذق نيكرو

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 4:30  توسط خاطره | 

 

پلاك

و ناگهان خبري دردناك آوردند

زردپاي تو يك مشت خاك آوردند

هنوز باورم اين بود : باز مي گردي

براي باورم اما پلاك آوردند

به اشك و آه قسم , ميهمان خورشيدي

كه از تو خاطره اي تابناك آوردند

براي كوچه ي بي اسم و بي نشاني ها

به احترام تو , يك اسم پاك آوردند

صداي زنگ در آمد و باز مي دانم

ز رد پاي تو يك مشت خاك آوردند

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 22:48  توسط خاطره | 

عناصر منافق و ضدانقلاب يكي از مجروحان اغتشاشات خياباني را كه برخلاف تقلاي كينه توزانه سايت حزب مشاركت براي القاي كشته شدن وي، در قيد حيات به سر مي برد، تهديد به ترور و قتل كردند!


سايت نوروز پيش از اين در راستاي فريب و تهييج افكارعمومي، نام احمد كارگرنجاتي را در كنار شمار ديگري از اسامي دروغين جزو 72 شهيد حوادث پس از انتخابات معرفي كرده بود اما با روشنگري هاي انجام شده، مجبور به عقب نشيني شد و ادعا كرد 47 نفر از اسامي مذكور، صرفاً جهت بررسي منتشر شده بودند.


احمد كارگرنجاتي كه با وجود مجروحيت، از دست تروريست ها جان به در برده، در وبلاگ خود مي نويسد: «نمي دونستم زنده موندن من براي يك عده اينقدر زجرآور ميتونه باشه و وبلاگم آينه دق عده ديگري.

چرا بايد يك عده از اينكه من اعلام حيات كردم اينقدر عصباني بشن كه نفهمن چي دارن ميگن و هر ياوه و خزعبلاتي كه توي دهنشون چرخيد به سر انگشتاشون منتقل و با فشار دكمه هاي كيبرد به ديتا تبديل كنن و به من ميت هديه بدن؟...

واقعاً روشن شدن دروغ يك عده (حداقل در مورد اسم من) در فهرست منتشر شده 72 نفر كشته هاي اغتشاشات اخير اينقدر سخت و غيرقابل تحمل شده كه همون دوستاني كه بر طبل فضاي باز رسانه اي و اطلاع رساني روشن و تحمل شنيدن صداي مخالف ميكوفتن حالا گريبان چاك ميكنن كه صداي مارو خفه كنن؟...

البته نبايد از حق گذشت كه در ميان اين معركه منافقين و منافق صفت ها، از ورژن جديد و قديم تا داخلي و خارجي چه آتش بياري كردند و در تهديد جاني و مالي و... اين ميت دست از دنيا كوتاه، از هر اقدامي فروگذار نكردند و به هر شيوه اي پيغام فرستادند كه: «حالا كه زنده اي و نمردي و فهرست 72 نفره ما را خراب كردي، در آينده اي نه چندان دور بزرگ ترين تكه ات گوشت خواهد شد!!!»


وي مي افزايد: اما من چند سوال از طراحان و تهيه كنندگان اين فهرست دارم. آقاي دكتر عليرضا بهشتي (فرزند شهيد مظلوم دكتر بهشتي) و دوستان! چرا اين اسامي را بدون هيچ مشخصات قابل شناسايي از جمله شماره شناسنامه و كدملي و نام پدر و... منتشر كرديد؟

چرا اينقدر بر عدد 72 اصرار ورزيديد؟

چرا هيچ جواب قانع كننده اي از طرف شما بعد از اعلام زنده بودن از سوي من منتشر نگرديد؟

كارگرنجاتي مي نويسد: چرا برخي سايت هاي سازمان منافقين و ضدانقلاب و اپوزيسيون خارج نشين بلافاصله با دروغ پراكني و انتساب مطالب دروغ و بي پايه به اينجانب اقدام به ترور شخصيت من كردند؟

آقاي بهشتي! اين فهرست را بدون مشخصات قابل پيگيري و شناسايي منتشر كرديد. اما غافل از اينكه فقط يك احمد كارگر در اثر آسيب ناشي از اغتشاشات بعداز انتخابات در بيمارستان هاي تهران بستري شده و آن هم من هستم.

 اي كاش حتي اين زحمت را به خود مي داديد و به سراغ قبري كه به من هديه داده بوديد مي رفتيد تا متوجه شويد آنكه دستش از دنيا كوتاه است و زير خروارها خاك در قطعه 213 رديف 15 شماره 35 در خواب ابدي فرو رفته آقاي مهدي نجاتي كارگر است كه در سال 81 جان به جان آفرين تسليم كرده (شادي روحش صلوات) نه احمد كارگر.

 با اين شيوه انتشار اسامي و بدون هيچ امكان شناسايي دقيق ممكن است كه اين فهرست هر روز بر تعدادش اضافه شود. يعني يك فهرست كه آخر آن باز است و اين يعني در باغ شهادت هنوز بسته نيست!!! خب! ديروز اين فهرست به ياد شهداي 7 تير 72 نفر بود و امروز به نام حضرت علي(ع) 110نفر مي شود و فردا به نيت 124 هزار پيغمبر الهي...


وي در پايان به طنز مي نويسد: باز هم جاي شكرش باقيه كه نام اين حقير در فهرست اموات منتشر شده. اما از همينجا و در همين دنياي مجازي دستان آقاي كروبي را مي بوسم و ملتمسانه استدعا دارم كه نام بنده را در فهرست مربوط به بازداشتگاه كهريزك منتشر نفرمايند تا بتونيم جلوي در و همسايه سرمونو بلند كنيم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 22:26  توسط خاطره | 
 

اميد وارم امشب سخنان آقاي محسني اژه اي را شنيده باشيد.


به هر حال قبل از اين اعلام عمومي هم براي خيلي ها ديگه اين امر ثابت شده بود كه از كارخانه  ي الحاقي اصلاحات و اعتمادملي محصولي جز دروغ و تهمت و شايعه بيرون نخواهد آمد .

اما خوب الان ديگه شك ها هم برطرف شده و 1 بچه ي 2 ساله هم مي دونه كروبي و موسوي و ضمايم شان چي كاره اند ؟!؟


اما خوب اين محصول ديگه سوخته پيشنهاد ميكنم كارخانه را راه بياندازين واسه دروغ هاي جدید !!!

تا هنوز گرد و غبار فتنه هاتون ننشسته.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 0:48  توسط خاطره | 
شهادت علي عليه السلام اگر چه مظلومانه است و فرق شكافته ي او اگر چه جگر سوز , اما اساس مظلوميت علي , نه در شهادت علي است و اوج مظلوميت او , نه در فرق شكافته ي او .
مظلوميت علي تنها در خانه نشيني و غصب خلافت علي نيست , كه غصب خلافت جلوه اي از تجليات ظاهري مظلوميت علي است.
اگر سر مظلوميت علي منحصر به دوران (( فصبرت و في العين قذي و في الحق شجا اري تراثي نهبا _ پس خار در چشم و استخوان در گلو و ميراث به غارت رفته صبر كردم )) بود , بي شك در زمانه ي (( مجتمعين حولي كربيضه الغنم _ انگاه كه براي بيعت هجوم آوردند , همچون گله ي گوسفند به دورم ريختند )) از حصار مظلوميت در مي آمد.
اگر دوران مظلوميت علي , محدود به آن بيست و سه سال درد آلود بود , در آن پنج سال ديگر قاعدتا علي مظلوم نمي بود .
و اگر تنها حيات علي , حيات مظلومانه بود , بي ترديد علي هنگام شهادت با مظلوميت وداع كرده بود , پس چيست , رمز مظلوميت جاودانه ي علي ؟!
بيشترين مظلوميت و بالاترين عذاب يك گوهر , ناشناخته و مهجور ماندن آن است .
راز مظلوميت خورشيد را يا در ابر هاي سياه متراكم جستجو بايد كرد يا در نابينايي آدميان .
و رمز مظلوميت علي در ناشناخته ماندن آن روز علي است , در ناشناخته ماندن هنوز علي و در ناشناخته ماندن هميشه و هر روز علي است .
علي _ سلام الله عليه _ به آيت زيبايي و رسول ملاحتي مي ماند كه در وادي كوران بر انگيخته شده باشد .
به نغمه  سراي خوش الحالي مي ماند , كه دست هيچ قلبي براي دريافت آواي او گشوده نباشد .
جهان و انچه در ان است , كهتر از آن است كه به شناختي شايسته از علي دست يابد .
بلند پرواز ترين پرنده هاي انديشه در اوج ترين پرواز هاي معرفت , محال است كه به پايين ترين سطح از شناخت علي پر بتوانند ساييد .

 

وقتي زور رداي تقوا به تن مي كند , بزرگترين فاجعه ببار مي آيد و مگر نه تاريخ هميشه شاهد بوده است كه اين ردا را هميشه از معبد ها به قصر ها مي برده اند ؟ و اكنون در صفين , قرآن بر سر پرچم هاي معاويه , به جنگ علي آمده است ! شمشير تقدس , در سپيده دم نماز , او را از محراب پرستش برداشته است .

دشمن همه جا در كمين است و دوست بازيچه ي دشمن .

در صفين _ جنگ ميان علي و معاويه _ سپاه علي در آستانه ي پيروزي قطعي بود كه ناگهان يك حيله ي "عوامفريبانه ي مذهبي" سرنوشت جنگ را به سود دشمن واقعي مذهب تغيير داد و آن نقشه ي هوشيارانه ي عمر و عاص وزير مشاور معاويه بود كه دستور داد قرآن ها را سپاهيان معاويه بر سر نيزه ها بلند كردند و فرياد بر آوردند كه ما همه برادران يك دين و پيروان يك كتابيم و چرا بر روي هم شمشير بكشيم ؟ بياييد قرآن را حكم قرار دهيم و به هرچه حكميت مقرر كرد تسليم شويم .
يكباره موج وسيعي از سپاه علي عقب نشست و از صحنه بازگشت و خر مقدس هاي شيعه اعلام كردند كه :"ما بر روي قران شمشير نمي كشيم " ! علي فرياد زد كه اين فريب است , بزنيد , اين قرآن ها ابزار توجيه شرك و تقديس پليدي و حفظ دستگاه زور و ظلم و جنايت است. بزنيد , قرآن ناطق منم ! اما اين ها كه عقلشان در چشمشان بود و دينشان نيز پرستش ظاهر ها و قالب ها و اشياء مقدس و تعصب هاي كور در قالب هاي منجمد و از تجزيه و تحليل مسائل و درك ريشه هاي كار و عواقب رويداد ها و توطئه ها عاجز بودند , در برابرش ايستادند و اعلام كردند كه اگرفر مان دهي كه بر روي قرآن شمشير كشيم بر روي خودت شمشير خواهيم كشيد , بايد به حكميت تن دهي وگرنه تو را به نام عصيان بر قرآن خواهيم كشت ! فرمان ده تا مالك دست از جنگ بردارد !گروهي هم , در جناح ضد اين ها , اما از جنس شعوري و عقلي همين خر مقدس هاي سپاه علي بودند . از اين طرف ايستادند كه اگر به حكميت تن دهي بر روي خودت شمشير خواهيم كشيد , اگر خود را بر حق مي داني چرا تسليم مي شوي ؟ حكومت از آن خداست و به تو مربوط نيست كه تصميم بگيري !
آنها حكميت را بر علي تحميل كردند و اين ها به جرم حكميت , از سپاه علي خارج شدند (خوارج) و جنگ نهروان را عليه خود علي به راه انداختند ! و هر دو جناح , متعصب و مقدس و مذهبي و به شدت مؤمن و معتقد و حتي در عبادت و زهد و تقدس مشهور ! اما فقط يك نقطه ي ضعف داشتند و آن هم اين بود كه شعور نداشتند و بي شعوري هم از نظر شرعي اشكالي ندارد ! گروهي به حرمت قرآن كه نبايد به آن اهانت كرد و گروه ديگر به حرمت آيه ي قر آن كه : ان الحكم الا لله ! و هر دو گروه دشمن معاويه ! و در اين ميان علي است كه قرباني مي شود و معاويه است كه موفق مي شود !
و علي را ببين چه مي كشد ! آن هم نه از دشمن , كه از دوست , نه از كافر , كه از مومن , نه به دست جور , كه به دست جهل , و علي قرباني مي شود , نه با شمشيري كه "بي مذهب آگاه" روياروي مي كشد , با خنجري كه "مذهبي ناآگاه" از پشت ميزند ! و علي زره اش پشت ندارد !

ابن ملجم مرادي  _ يكي از همين متعصبين مقدس مآب و بيشعور "خوارج " _علي را در محراب كوفه , هنگام نماز صبح , در مسجد كوفه به شمشير ميزند .
خوارج كه از شيعيان علي بودند و بر سر حكميت در سپاه او خارج شدند , تصميم گرفتند براي خدمت به اسلام و تحقق دو شعار اساس اسلامي !
يكي حفظ وحدت و نجات امت مسلمان و ديگري , استقرار "حكومت الهي" براساس "لا حكم الا الله", علي و معاويه را (البته در اين نقشه عمر و عاص نيز بود كه شخص ديگري به نام خارجه را به جاي خود فرستاده و از اين نقشه جان سالم به در برد ) كه موجب كشمكش و ايجاد اختلاف و برادر كشي در جامعه ي اسلامي شده اند ترور كنند و دو از جان گذشته را مامور كردند .
آنكه مامور ترور معاويه شد نتوانست كاري بكند وآنكه مامور قتل علي شد توفيق يافت !
و شگفتا كه اين خوارج كه از نظر خشكي مذهبي و عبادت و شدت تقدس مذهبي در آن عصر كه عصر ايمان و تقدس بود , زبانزد بودند و همگي حافظ قرآن و از نظر فقهي معتقد بودند كه حتي گناه كوچك , انسان را از اسلام خارج مي كند و بايد با او معامله "مرتد" كرد (از كافر جرمش سنگين تر است و حكمش قتل است و مرتد كسي است كه از اسلام به كفر مي رود ) , در عين حال عملا
بازيچه ي توطئه ها و پنهان كاري هاي سياسي و تحريكات غير مستقيم بني اميه مي شوند و علي را به نام دفاع از تقوا و ايمان و اسلام به نفع  دستگاه كفر و خيانت و فساد مطلق اموي مي كوبند و بالا خره او را از سر راه پيشرفت معاويه بر ميدارند !


و تاريخ همچنان تكرار مي شود علي ها و معاويه ها مي آيند و مي روند و مردم باز در صحنه  صفين آزموده مي شوند و چقدر بايد مواظب بود كه همچون خوارج براي دفاع از قران و اسلام , همان قران و اسلام را زير پا نگذاريم .

 

هميشه و همه جا ديده ايم كه جهل توده چه مصيبت ها ببار مي اورد و چگونه در جامعه منجمد , هر موجي و حركتي محو مي شود و هر قائمي تنها مي ماند و به چه سادگي دشمن , قهرمانان مردم را خفه مي كنند و بر حلقومشان اثر پنجه ي دوست را هم ميبيني بلكه از سويي ديگر ديده ام كه آگاهي , يك جنبش فكري , چگونه اعجاز مي كند و در يك جامعه "قلب ماهيت " مي كند ! و با چه سرعتي زيربنا و روبنا همه را در هم ميريزد و به تند باد يك نهضت نيرومند فكري و سيلاب خروشان يك ايمان گرم مي دهد مي برد .
اساسا قرآن اينچنين سخن مي گويد , وقتي از علماي خيانتكار و روحانيون مردم فريب سخن مي گويد لحنش تغيير مي كند و با خشمي به آنان دشنام ميدهد .


و عثمان پايگاه مغناطيسي مي شود كه همه ي عناصر ضد انقلابي را _ كه در گوشه و كنار ها سر كوفته و پراكنده بودند _ در قلب قدرت و مركز انقلاب اسلامي جذب مي كند .
عثمان پلي مي شود بين دوره ي انقلاب اسلامي و جاهلين كه ميانشان حفره ي جهاد ها وحفره ي انقلاب ها ايجاد شده بود و از روي اين پل "پل خلافت" پليد ترين عناصر اشرافيت نيمه جان و مطرود مي گذرند , و بهترين پايگاه هايي را كه با جهاد انصار و مهاجرين به دست آمده بود , اشغال مي كنند , وسيله اي مي شود تا اين فاجعه كه تاكنون در تاريخ تكرار شده و قانون شده است _ولي نمي گوييم قانون جبري _ كه:انقلاب فرزندان صديق خود را مي خورد " در اسلام نيز روي دهد .
عثمان وسيله اي شد كه بلعندگان و خورندگان فرزندان راستين انقلاب بر انقلاب چيره شوند و كساني كه به شمشير آنها و جهاد آنها و فداكاري و از خود گذشتگي و تقواي انها و صبر آنها , اين نهضت پايه گرفته بود به دست غاصبان قدرت و حكومت و حق مردم و ميراث انقلابي قرباني شوند و بنيان نهضت بوسيله ي عثمان و به دست بني اميه اي كه وابسته به عثمان بودند و مسلط بر او نابود شود .

و نخستين قرباني در اين دگر گوني , در اين بازگشت انقلاب به دوره ي جاهليت , در اين احياي عناصر نيمه جان ضد انقلابي , علي بود . سرگذشت سياسي و اجتماعي وفكري علي نماينده ي يك مبارزه ي تازه است . مبارزه ميان رهبران جاهليت جديدي كه دوباره _در گرمائي كه از حسادت ها و نفاق هاي دوستان در محيط پيدا شده بود _ جان گرفته بودند و آشكار و ياپنهاني با بهترين چهره هاي انقلاب اسلامي به جنگ آغاز كردند .
پيغمبر مظهر مبارزه ي دوره اي است كه در صحنه از يك سو مسلمانان پاك اعتقادند و از سوي ديگر , دشمنان بيگانه و پليد و چهره هاي شناخته .
اما علي مظهر دوره اي است كه در داخل اين نهضت , جنگ ميان وفاداران راستين نهضت , و عناصر ضد نهضت _ كه در جامه و نقاب تازه اي ظاهر شده اند _ در گرفته است . جنگ اكنون علي و معاويه , بر خلاف جنگ ديروز ابوسفيان و پيغمبر  _ كه جنگ خارجي بود و جنگ دوست با دشمن بود_ جنگ داخلي است , جنگ دوست با شبه دوست , يعني با دشمن داخلي , وهمواره در يك نهضت جنگ در صحنه ي خارجي و مبارزه با دشمن خارجي , غالبا به پيروزي منجر مي شود اما در صحنه ي داخلي و با دشمنان داخلي كه شكست مي خورد و اين است كه در فرهنگ اسلامي , در زبان قرآن منافق پليد تر و خطرناك تر از كافر و حتي مشرك معرفي مي شود .
پيغمبر مظهر پيروزي اسلام در جبهه ي خارجي است , در برابر كفر و شرك آشكار , وعلي مظهر شكست اسلام در جبهه ي داخلي است , در برابر نفاق .


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 22:4  توسط خاطره | 
برخي فعالان سياسي با اشاره به استمرار اقدامات غيرقانوني و التهاب آور عوامل اصلي آشوب ها و اغتشاشات پس از انتخابات رياست جمهوري دهم خواستار برخورد قاطع و بدون ملاحظه دستگاه قضايي با اين افراد شدند.


در همين رابطه «هادي مقدسي» نايب رئيس كميسيون اجتماعي مجلس با اشاره به بيانيه اخير موسوي اظهار داشت: مماشات دستگاه قضايي با موسوي او را دچار توهم ساخته و بايد به قوه قضاييه گفت كه عدالت حكم مي كند به جاي برخورد با معلولان اين حوادث، عامل اصلي را محاكمه كند.
عضو كميسيون اجتماعي مجلس تصريح كرد: اقدامات اين عده نشان داده كه آنان دست بردار مقابله با نظام نيستند و بهتر است دستگاه قضايي به جاي برخورد با معلول ها با عاملان اصلي برخورد كند.
وي همچنين افزود: قوه قضائيه بايد با برخورد قاطع با اين عده، نتايج تحقيقات را به سمع و نظر مردم برساند چرا كه اين پيشنهاد تنها راه پايان يافتن اين وقايع تلخ است. به زعم بسياري از فعالان سياسي حال كه در جريان دادگاه هاي رسيدگي به اتهامات برخي عاملان اغتشاشات اخير، به وضوح از ميان اعترافات آنها نقش پر رنگ و اصلي موسوي قابل دريافت است، جاي هيچ گونه تعلل و مسامحه اي در برخورد جدي با او و احضارش به دادگاه وجود ندارد.

 «نورالله حيدري» عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس نيز در هين ارتباط گفت: با توجه به روندي كه در دادگاه حاكم است به اين نقطه مي رسيم كه گرچه جرم و جنايات موسوي و همفكرانش هنوز مشخص نشده اما بايد به دادگاه احضار شود و در مقابل فتنه اي كه برپا كرده پاسخگو باشند.
وي با اشاره به بيانيه ها و سخنراني هاي اخير موسوي و خاتمي و ملتهب كردن فضاي كشور از سوي آنان اظهار داشت: با توجه به شفافيت بعد از پخش دادگاه ها به صورت علني و مصاحبه هايي كه توسط موسوي و كروبي صورت گرفت جامعه دانشگاهي ما عمق فتنه را متوجه شد.
وي خطاب به دانشجويان و اساتيد اظهار داشت: اگر اطلاعيه هاي موسوي و همفكرانش و ساير فرماندهان آشوب را در ذهن بياوريد ترجماني از مقاصد آمريكاست و جاي شكي وجود ندارد كه موسوي و ساير همفكرانش مي دانند كه آمريكا چه مي خواهد.
عضو كميسيون آموزش مجلس همچنين از رئيس قوه قضائيه با توجه به شجاعت و جرأتش خواستار شد: موسوي را به دادگاه فرا خوانده تا پاسخگو باشد زيرا اگر اين اتفاق نيفتد فكر مي كند نظام ضعيف است و اقتدار ندارد.


«سيدعلي محمد موسوي مباركه» عضو كميسيون اجتماعي مجلس هم در اين باره ابراز داشت: انتظار افكار عمومي و جريان هاي سياسي منصف جامعه برخورد جدي با موسوي است.
وي افزود: موسوي مسبب اغتشاشات فراوان بوده است مردم و آسيب ديدگان حوادث اخير هر روز براي برخورد با موسوي لحظه شماري مي كنند اما وي همچنان با بيانيه هايش در كشور التهاب ايجاد مي كند.


«محمد كرمي راد» نماينده مردم كرمانشاه نيز دراين رابطه گفت: انتظار جامعه اين است كه سران اصلي وقايع پس از انتخابات بايستي محاكمه شوند و پاسخگوي رفتار خود باشند.
وي تاكيد كرد: سران اصلي اين وقايع بايستي محاكمه شوند و پاسخگو باشند زيرا انتظار جامعه اين است كه سران اصلي را بياورند تا بگويند چرا امنيت كشور را به خطر انداختند و با اين كار باعث سوءاستفاده دشمنان انقلاب شده اند.


«فرهاد تجري» عضو كميته ويژه مجلس در پيگيري حوادث اخير نيز رسيدگي به اتهامات افرادي كه نقش برجسته تري در ايجاد آشوب هاي اخير داشتند را از درخواست هاي مطرح شده از سوي اعضاي اين كميته در ديدار با دادستان جديد عمومي و انقلاب تهران عنوان كرد.


«محمود احمدي بيغش» عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس نيز هم سو با ديگر نمايندگان با بيان اينكه قرار نيست در جمهوري اسلامي افرادي نظير موسوي كه به نظام آسيب رسانده اند در محيط امن و آرام نگهداري شوند، گفت: موسوي بايد پاسخگوي خون هاي به ناحق ريخته نزديك به 25 نفر در حوادث انتخابات باشد.
وي افزود: نمايندگان مجلس نيز به عنوان كساني كه دغدغه سلامت جامعه را دارا هستند از قوه قضائيه به عنوان امين مردم مي خواهند كه در قبال موسوي و يا هر شخص ديگر متهم در اغتشاش هاي اخير آنچه كه عدالت الهي است اعمال شود، يعني قوه قضائيه همان طور كه قاطعانه و به حق با كساني كه در خيابان ها به اموال عمومي آسيب رساندند برخورد كرده با موسوي هم كه هزاران جوان پاك ما را فريب داده است، برخورد قاطع كند.


«حسينعلي شهرياري» نماينده مردم زاهدان هم در سومين نطق خود در مجلس ابراز داشت: از قوه قضائيه مي خواهم كه با عاملين اصلي اغتشاشات برخورد كند و هيچ كس نبايد فكر كند كه مي تواند از دست قانون فرار كند.


همچنين «ولي اسماعيلي» عضو شوراي مركزي فراكسيون اصولگرايان مجلس نيز درباره وظيفه قوه قضائيه در راستاي برخورد با بيانيه ها و سخنراني هاي موسوي، خاتمي و كروبي گفت: اين قوه بايد با اين افراد برخورد كند و نگذارد بيشتر از اين از فضاي رأفت اسلامي سوءاستفاده شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 21:39  توسط خاطره | 
دروغ بودن فهرست جعلي منتشره از سوي سايت حزب مشاركت درباره كشته شدگان اغتشاشات خياباني يكي پس از ديگري آشكار مي شود.
به دنبال آشكار شدن وجود نام هاي جعلي همچون محسن ايماني، ترانه موسوي و عليرضا توسلي در فهرست مذكور، اكنون خبر مي رسد كه نام احمد كارگرنجاتي هم با دغلبازي و شيادي در ليست ياد شده آمده و نامبرده- متأسفانه يا خوشبختانه- در قيد حيات است.
احمد كارگرنجاتي در وبلاگ خود ضمن ابراز تعجب از اقدام سايت نوروز نوشت: امروز صبح داشتم خبرهارو زير و رو مي كردم كه يهو چشمم خورد به خبر اعلام اسامي 72 نفر از كشته شدگان اغتشاشات اخير. اونقدر حس فضولي جلوي چشممو گرفت كه نفهميدم كي روي خبر كليك كردم و كي ليست اسامي كشته شده ها جلوم ظاهر شد. همين طور داشتم يكي يكي اسامي رو مي خوندم كه يكهو چشمم از حدقه بيرون افتاد (با حالت فنري تصور كنيد) و فكم رو زمين ولو شد آره، جالب بود، اسم خودمو توي ليست كشته شده ها ديدم. نكته جالبتر اينكه علت مرگم رو ضرب و شتم در بيمارستان عنوان كردند و باز نكته بسيار جالبتر اينكه الان من در قطعه 213 رديف 15 شماره 35 دفن شدم(!!)
اين وبلاگ نويس كه ظاهراً بايد قرباني مي شده و از دست اوباش اجير شده توسط افراطيون مدعي اصلاحات در رفته! مي افزايد:

چند وقتيه حرف از دفن مخفيانه اجساد ميزدن و من باور نمي كردم!

اما واقعاً اين دفن مخفيانه رو به قدري استادانه انجام دادن كه حتي خود من هم نفهميدم كي دفن شدم.

اصلاً اونقدر كارشون رو خوب بلد بودن كه نفهميدم كي كشته شدم.

عجب دنيائيه اين دنياي بعد از مرگ. همه چي عين قبل از مردنه و اصلاً هيچي تغيير نكرده.

البته هنوز كسي براي سؤال و جواب سراغم نيومده. يا شايد سؤال و جواب هم مخفيانه انجام شده كه خودم نفهميدم.


به گزارش رجا نيوز، كارگرنجاتي در پست قبلي وبلاگ خود، سير هدف گلوله قرار گرفتن از سوي حاميان جنبش سبز را توضيح داده و به همراه انتشار تصاويري از خود در بيمارستان نوشته است: «مدتي بود كه به لطف دوستان سبزمون و با يك گلوله چند گرمي آمريكايي يا شايد هم انگليسي (بخاطر اينكه كاليبر گلوله از يك نوع سلاح نامتعارف در ايران بود) راهي بيمارستان شده بودم. البته هنوز بهبودي كامل حاصل نشده و بعد از يك مدت حركت چهارپايي (به كمك دو عصا) به تازگي به لطف فيزيوتراپ و آب درماني سه پايي (تك عصا) شديم.»
شايان ذكر است سايت وابسته به حزب مشاركت (نوروز) به همراه چند سايت همسو نظير موج سبز با فرار به جلو و براي كتمان نقش سران اين حزب در عمليات شكست خورده براندازي و آشوب، نقش وكيل مدافع قربانيان و آسيب ديدگان اغتشاشات را براي خود برگزيده اند و در اين راه از جعل شايعه و خبر و زنده به گور كردن شهروندان زنده هم دريغ نمي كنند.
به نظر مي رسد ستادي كه اين خبرها را جعل و منتشر مي كند و همزمان در تلاش است تا موسوي و كروبي را نيز فريب دهد، اطلاعات مهمي درباره شبكه اصلي ايجاد آشوب داشته باشد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 21:13  توسط خاطره | 

بيانيه جديد موسوي ، رونويسي از نسخه سيا

انتشار دهمين بيانيه التهاب آفرين ميرحسين موسوي، پس از گذشت نزديك به سه ماه از برگزاري انتخابات پرشور رياست جمهوري و «نه بزرگ» ملت ايران به عوامفريبي هاي جبهه مخالف اصول گرايي، بار ديگر، مايه شعف و اعجاب مجموعه مخالفين نظام در داخل و خارج كشور گرديد، به گونه اي كه روزنامه هاي آمريكايي لس آنجلس تايمز، سانفرانسيسكو كرونيكل و شبكه بي بي سي فارسي و صداي آمريكا با خوشحالي و بطور گسترده به انعكاس اين خبر پرداختند.
صدور اين بيانيه كه در آن ادعا شده است «موسوي و طرفدارانش خواهان برقراري آرامش در جامعه هستند» همزمان با افشاگري هاي گسترده حاميان موسوي در دادگاه، تنها با يك هدف و آن هم فريب دوباره افكار عمومي براي انحراف از افشاي رسوايي هاي جناح طرفدار موسوي» صورت گرفته است.
تقريبا تمامي دستگير شدگان اذعان كرده اند كه ادعاي تقلب دروغي بيش نبوده است
از سوي ديگر اكنون مدت هاست كه رسانه هاي فارسي زبان شبكه براندازان خارج از كشور از «فقدان استراتژي» و «ضعف كادر رهبري» به عنوان دو چالش اساسي جبهه تحت حمايت موسوي و كروبي ياد مي كنند. بر اين اساس تاكيد عناصر سوخته سياسي و عوامل نشان دار شبكه هاي اطلاعاتي غرب كه اكنون در آن سوي مرزها به خيانت عليه كشور مشغولند بر اتخاذ استراتژي واحدي براي تداوم اعتراضات و ناآرامي ها از سوي موسوي و كروبي است.
شبكه هاي اينترنتي متعلق به مخالفين جمهوري اسلامي «شبكه سازي اجتماعي» را بهترين راهبرد براي مبارزه مسالمت آميز با نظام جمهوري اسلامي قلمداد كرده و در متون آموزشي متعددي كه منتشر ساخته اند به چرايي و چگونگي اين مسئله پرداخته اند.
اكنون نگاهي به محتواي بيانيه نهم موسوي و مقايسه آن با نظريه سازي هاي چندماهه اخير شبكه براندازان جاي هيچ ترديدي را باقي نمي گذارد كه
اين متن تنها رونويسي ناشيانه اي از همان الگوي پيشنهادي است. ناگفته نماند كه جريان فرسوده و منزوي موسوم به ملي - مذهبي نيز ايجاد «جنبش اجتماعي مبتني بر شبكه سازي» را بهترين الگوي مبارزاتي عليه نظام جمهوري اسلامي دانسته و سال هاست كه در محافل مختلف به طرح اين موضوع مي پردازد.
پيش از اين نيز موسسه آمريكايي رند موسوم به «مطالعات خاورميانه» كه با بودجه رسمي سازمان جاسوسي آمريكا و با ماموريت ويژه مطالعه بر راه كارهاي دگرگوني در منطقه و دفع خطر ايران فعاليت مي نمايد در برآوردهاي خود «شبكه سازي هاي اجتماعي» را در زمره برترين استراتژي هاي مقابله با كشورهاي مسلمان و از جمله ايران برشمرده بود.
موسوي نيز منطبق بر چنين الگويي در بيانيه خود آورده است؛ «ما ايرانيان، در هر كجاي جهان كه هستيم، بايد اين هسته هاي اجتماعي را در ميان خود تقويت كنيم ... اين هسته ها مي تواند از «همسايگان»، «خويشاوندان»، «شركت كنندگان در هيئت هاي مذهبي» ، «گروه هايي كه با هم ورزش مي كنند» و ... تشكيل شود.»
صدور بيانيه اخير ميرحسين موسوي از منظري ديگر نيز قابل تحليل است. فروكش كردن التهابات اجتماعي حاصل از موج آفريني هاي موسوي و اطرافيان وي و ايجاد آرامش در جامعه بزرگترين خطري است كه مي تواند مجرمان اصلي آشوب ها را به تيغ عدالت بسپارد. بر اين اساس صدور بيانيه التهاب آفرين وي در آستانه بازگشايي دانشگاه ها پيامي جز ايجاد تنش در فضاي باثبات كنوني و مانع تراشي براي اجراي عدالت نخواهد داشت.


چراغ سبز به اپوزيسيون
فعالان سياسي نيز در واكنش به صدور اين بيانيه، موسوي را به دنبال نمايشنامه اي جديد براي فضاسازي و ملتهب كردن جامعه و نشان دادن چراغي سبز براي اپوزيسيون و مخالفان نظام دانسته اند.
در همين ارتباط عضو شوراي مركزي جامعه اسلامي مهندسين گفت: با توجه به آغاز به كار دانشگاهها موسوي با انتشار بيانيه راه سبز اميد بدنبال
ملتهب كردن جامعه و توطئه اي جديد است.
بهادر ولي زاده در گفتگو با باشگاه خبرنگاران افزود: ميرحسين موسوي بدليل شكست و از دست دادن موقعيت اجتماعي بدنبال سناريوي جديدي است به همين دليل بيانيه اي در مورد راه سبز اميد منتشر كرده تا با شروع بكار دانشگاهها توطئه اي جديد آغاز كند.
در ادامه سخنگوي جمعيت وفاداران انقلاب اسلامي بيانيه ديروز موسوي را نمايشي بيش ندانست و تاكيد كرد: او با راه سبز اميد دنبال نمايش جديد خود در صحنه اپوزيسيون است.
محمد عظيمي در گفتگو با باشگاه خبرنگاران با بيان اين مطلب افزود:
موسوي در هر مرحله يكي از اقدامات نظام را زير سؤال مي برد. در مرحله اول راي ملت را زير سؤال برد و در مراحل بعدي ديديم با بيانيه هاي متعددي كه صادر كرد ناهنجاري هايي را در سطح جامعه بوجود آورد بنابراين بيانيه اخير او كه ديروز صادر شد را نيز در همين راستا مي توان تلقي كرد.
اين فعال سياسي در ادامه در واكنش به اظهارات ديگر موسوي مبني بر اين كه برگزاري دادگاههاي اغتشاشگران اخير فرمايشي است تصريح كرد: دادگاه طبق موازين قانوني تشكيل مي شود تا اغتشاشگران به اتهامات پاسخ دهند از اين رو مطالبي كه در آنجا مطرح مي شود به مذاق آقايان خوش نمي آيد بنابراين درصددند اصل موضوع (برگزاري دادگاه انقلاب اسلامي) را زير سؤال ببرند در صورتي كه تمامي اعتراف ها واقعي است.
همچنين در همين ارتباط عضو شوراي مركزي حزب موتلفه اسلامي گفت: بيانيه تند موسوي در قالب جبهه راه سبز اميد سناريوي جديد در جهت فرافكني و انحراف افكار عمومي از اعترافات روشنگرانه متهمين اغتشاشات اخير در دادگاهها است.
محمدجواد آرين منش، نماينده خراسان رضوي در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران افزود: انتشار اين بيانيه در راستاي ادامه روند قانون گريزي موسوي و حاميانش و انحراف افكار عمومي از افشاي توطئه هايي است كه در ستادهاي مركزي اصلاح طلبان بر عليه امنيت ملي رخ داده و لذا براي ايجاد ابهام در صحت برگزاري دادگاهها دست به انتشار چنين بيانيه اي زده اند.
رئيس ائتلاف اصلاح طلبان جوان نيز، گفت: موسوي با انتشار بيانيه راه سبز اميد و راه اندازي نمايشنامه جديدش نه تنها به دنبال ملتهب كردن فضاي جامعه است بلكه به دشمنان انقلاب چراغ سبز نشان مي دهد.
محمدزارع فومني در گفتگو با باشگاه خبرنگاران افزود: انتشار اين گونه بيانيه ها از سوي موسوي نه تنها فضا را آشفته تر مي كند، بلكه به انقلاب و مردم لطمه وارد مي كند لذا تعجب مي كنم كه چرا موسوي به اين راحتي تحت تاثير كساني كه مخالف نظام و اسلام هستند قرار مي گيرد، بنابراين به صلاح وي است كه راه و دوستي با نظام را در پيش بگيرد.
وي تصريح كرد: بيانيه راه سبز اميد و از قبيل آن از جمله نمايشنامه هايي است كه
توسط مخالفين نظام طراحي مي شود كه از شخص ميرحسين موسوي براي پيشبرد مقاصد خود استفاده مي كنند.
عليرضا نادعلي عضو شوراي مركزي جمعيت رهپويان انقلاب اسلامي در گفت وگو با فارس، با اشاره به تحركات تازه موسوي اظهار داشت: موسوي روندي را كه شروع كرده در سراشيبي پايين مي رود و تنزل مي كند.
وي افزود: موسوي با بحث راه اندازي راه سبز اميد سعي مي كند پوشش كار سياسي نرم به اين قضايا بدهد كه مثلا به عنوان يك كار نسبتا قانوني شناخته شود.
نادعلي ادامه داد: البته بحث در اين باره است كه او عملي را در انتخابات و فضاي بعد از آن انجام داده كه مملكت را به سمت انفكاك نزديك كرد البته وجود ستون ولايت فقيه و مردم و مسئولان آگاه از بروز آن جلوگيري كرد.
وي با اشاره به بحث راه اندازي جبهه سياسي توسط موسوي خاطرنشان كرد:
كسي مي تواند گروه سياسي تشكيل دهد كه اولا نيتش در چارچوب نظام باشد و ثانيا نيت و اعمال او براي براندازي به هيچ عنوان قابل اثبات نباشد كه براي موسوي برعكس است.
نادعلي ادامه داد: تمام چيزهايي كه او براي اهداف تشكيل چنين جرياني در بيانيه هايش مي گويد تماما مخالفت با نظام و رهبري است، او مي خواهد بحث مسجد ضرار را ادامه دهد و تشكيل اين جبهه ادامه طرح براندازي است و او هم بايد در جايگاه متهمين قرار بگيرد و جرمش اثبات خواهد شد، نبايد جاي متهم و شاكي عوض شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 0:18  توسط خاطره | 
اظهارات كروبي به نفع رژيم صهيونيستي از سايت اعتماد ملي حذف شد

نسنجيده بودن اظهارات مهدي كروبي در زمينه گروكشي خيابان از راهپيمايي روز جهاني قدس باعث شد، سايت حزب اعتماد ملي اين بخش از سخنان وي را حذف كند!
كروبي اخيراً در جمع اعضاي شوراي مركزي حزب با تكرار برخي مواضع افراطي و تكرار ادعاي تقلب گفته بود در روز قدس بار ديگر قدرت مردم را خواهيد ديد و متوجه مي شويد كه مردم از چه فكر و انديشه اي حمايت مي كنند(!) اين بخش از اظهارات كروبي بلافاصله به عنوان خبر اول رسانه ها و سايت هاي ضد انقلاب از جمله بي بي سي، راديو فردا، روزآنلاين، دويچه وله، راديو زمانه و... كه اين روزها در كسالت و ركود كامل به سر مي برند تبديل شد و اين در حالي بود كه اصل سناريو، از سوي صهيونيست ها و براي كمرنگ كردن راهپيمايي پراهميت و جهاني روز قدس طراحي شده و در شبكه هايي نظير تويتر، فيكس بوك و... مورد تبليغات وسيع قرار گرفته بود.
حزب اعتماد ملي با وجود حذف اين بخش از اظهارات نسنجيده كروبي از سايت خود، نسبت به بازتاب هاي منفي آن و سوءاستفاده رسانه هاي ضد انقلاب سكوت اختيار كرد و اين در حالي است كه نامه پراكني هاي وي در ماه هاي اخير نيز همواره آتش تهيه جنگ رواني دشمنان ملت ايران را عليه نظام جمهوري اسلامي فراهم كرده است.
افراطيون نفوذي در دفتر تحكيم اخيراً در ديدار با كروبي ضمن اذعان به اين كه ابتدا از تحريم انتخابات جانبداري مي كرده اند، اعلام كردند كه مواضع چند ماهه اخير كروبي باعث روسفيدي(!) طيف مذكور در حمايت انتخاباتي از وي شده است.

*****************************************************

عصبانيت روباه پير از «وب نوشت» ابطحي


وبلاگ محمدعلي ابطحي، از متهمان آشوب هاي خياباني پس از انتخابات رياست جمهوري به نام «وب نوشت» از سوي شركت انگليسي ارائه دهنده «هاست»- فضاي اينترنتي- مسدود شد.
طي روزهاي گذشته، ابطحي با انتشار سه پست وبلاگي درباره پروژه شكست خورده كودتاي مخملي و با تاكيد بر اين كه «استدلال هايي كه در دادگاه ارايه كرده را باور دارد و خواستار محاكمه سران اصلي آشوب هاي اخير شده است.»
محمدعلي ابطحي، عضو مجمع روحانيون مبارز و رئيس دفتر خاتمي در زمان رياست جمهوري، كه به اتهام دست داشتن در اغتشاشات پس از انتخابات در زندان به سر مي برد، در سومين به روزرساني «وب نوشت» خود آورده بود: «هركس ايران امروز را بشناسد مي داند كه دود آشوب هاي خياباني تنها به چشم مردم و تاريخ و عظمت ايران مي رود و اين واقعيت را بيش از ديگران، آنهايي مي دانند كه مردم به دفاع از آنان به خيابان ها آمدند.»
براين اساس شركت انگليسي ارائه دهنده «هاست»- فضاي اينترنتي- به وبلاگ ابطحي، براي سانسور افشاي دخالت مقامات و رسانه هاي اين كشور در آشوب ها و اغتشاشات پس از انتخابات رياست جمهوري در ايران آن را مسدود كرد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 22:53  توسط خاطره | 
همزمان با نگراني و برنامه ريزي صهيونيست ها براي كمرنگ ساختن راهپيمايي جهاني روز قدس، دبير كل ناكام حزب اعتماد ملي هم، وارد بازي دشمن شد.
كروبي در جمع اعضاي اين حزب با اشاره به بحث هاي پس از انتخابات و تكرار ادعاي تقلب گفت: شما در روز قدس نيز بار ديگر قدرت مردم را خواهيد ديد و متوجه مي شويد كه مردم از چه فكر و انديشه اي حمايت مي كنند(!)
وي همچنين بدون اشاره به ريشه هاي ناكامي خويش در انتخابات گفت: بنده بدون توجه به تقسيم رأيي كه در انتخابات صورت گرفت، با قاطعيت به راه خودم ادامه دادم و ما بايد در ميدان باشيم و نشان دهيم كه زنده هستيم.
كروبي در عين حال در اظهاراتي كه سردرگمي اش را نشان مي داد، گفت به سمت يك چاه ويل حركت مي كنيم و هيچ كس نمي داند كه سرانجام به كجا خواهيم رسيد. هر چه فكر مي كنيم نمي توانيم به تحليل درستي از اتفاقي كه افتاده است برسيم و سرنوشت مشخص نيست ولي اميدوارم هر چه هست به منافع ملي ضربه اي وارد نشود.
تلاش براي گروكشي در راهپيمايي ميليوني روز قدس كه هر ساله با شكوه و اقتدار تمام برگزار مي شود و كمرنگ كردن هويت ضد صهيونيستي آن، پروژه اي است كه براي اولين بار رسانه هاي آمريكايي و صهيونيستي به پيش كشيدند و آقاي كروبي هم كه ظاهراً طي 6-5 ماه گذشته ظرفيت خوبي براي بازي به نفع دشمن پيدا كرده، اين بار هم براي ايفاي نقش كذايي پالس هاي مثبت مي فرستد. البته برخي مواضع روزنامه اعتماد ملي و كروبي طي چند سال اخير به ويژه ماه هاي گذشته همواره قند در دل آمريكا و رژيم صهيونيستي و دشمنان نشاندار ملت ايران آب كرده و از اين جهت انجام رفتارهاي مشابه از وي، ديگر چندان اسباب شگفتي را فراهم نمي كند. برخي حاميان كروبي نظير زيدآبادي صراحتاً در نوشته ها و تحليل هاي خود از رژيم جنايتكار اسرائيل حمايت كرده اند.
گفتني است پنج شنبه گذشته شماري از عناصر نفوذي در تحكيم به ملاقات كروبي رفتند و از وي به خاطر مواضع ساختارشكنانه و ضد انقلابي اش تشكر كردند. يكي از اعضاي اين طيف- كه پيش از اين از تحريم كنندگان انتخابات به شمار مي رفتند - به كروبي گفته است «چهار پنج ماه قبل از انتخابات موضع ما تحريم انتخابات بود و ليكن همسويي و معرفي تيمي مجرب از سوي شما باعث شد تا شما به عنوان اولويت دفتر تحكيم انتخاب شويد و امروز شجاعت و صداقت شما در حالي كه همچون بسياري از مدعيان سكوت را مصلحت نمي دانيد، ما را بيش از پيش در انتخابمان روسفيد كرده است»! ديگر عضو گروهك مذكور نيز به كروبي گفته است «ما در اين شرايط انتظاري جز ثابت قدمي شما نداريم».
نزديك ترين اطرافيان كروبي از وي به عنوان فردي به شدت تأثيرپذير و احساساتي ياد مي كنند. به نظر مي رسد رأي 330 هزار نفري ضربه روحي بزرگي براي كروبي بوده و وي مي كوشد با انجام رفتارهايي هر چه راديكال تر و بازي به هر قيمتي- و لو در زمين دشمن- به حاميانش بباوراند كه خود را نباخته و همچنان «شيخ اصلاحات» است.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 23:47  توسط خاطره | 

حزب مشاركت: بهت زده شديم حجاريان بي اراده شده است

اظهارات 2 تن از اعضاي ارشد حزب مشاركت در دادگاه باعث زلزله سياسي در ميان بقيه اعضا شده است. در بيانيه اي كه به نام حزب مشاركت صادر گرديد، از يك سو ادعا شده كه حجاريان و شريعتي به خاطر شكنجه سفيد در شرايط عادي نبوده اند و از آنها نبايد انتظار ارائه تحليل هاي واقع بينانه داشت و از سوي ديگر گفته شده كه حجاريان بزرگ منشانه خواسته بسياري از اهرم هاي فشار بر حزب را به دوش بگيرد!


در بيانيه منتشره به نام حزب مشاركت بدون اشاره به سوابق امنيتي حجاريان و اينكه وي در حزب به عنوان تئوريسين و قهرمان شناخته مي شد آمده است: «قابل پيش بيني بود كه وقتي زندانيان پس از مدتها بي خبري از رخدادهاي پس از انتخابات و فشارهاي رواني بسيار براي پذيرش تحليل هاي القائي و بعبارتي شكنجه سپيد، يكراست از زندان به دادگاه آورده شوند از آنها نبايد انتظار ارائه تحليل هاي واقع بينانه داشت.»


بيانيه تلاش كرده چنين القا كند كه اظهارات شريعتي و حجاريان، مواضع آنها نيست؛ « به گمان ما ايرادي بر اين عزيزان نيست چرا كه آنان در شرايط آزاد، زندگي خويش را در پاي تحليل هاي واقع بينانه خود سپري كرده اند و آنچه امروز بر زبانشان جاري مي شود به اراده و خواست آنها نيست هرچند بر آن تاكيد هم بكنند.»(!)


نويسنده بيانيه منتسب به حزب مشاركت با اذعان به اينكه «مردم همچون ما از شنيدن اين سخنان نامأنوس در بهت فرو رفته اند» ادعايي متناقض با بقيه اجزاي بيانيه را به پيش كشيده و مي نويسد: «سعيد عزيز، بزرگ منشانه خواسته تا بسياري از اهرم هاي فشار بر حزب را به دوش بگيرد.»


حجاريان در جلسه روز سه شنبه دادگاه با تاكيد بر اينكه « در انتخابات با ارائه تحليل هاي ناصواب مرتكب خطاهاي سهمگين شده ام» گفته بود: «من به خاطر اين تحليل هاي ناصواب كه مبناي بسياري از اعمال نادرست قرار گرفته از ملت ايران عذرخواهي مي كنم.» وي با انتقاد از انجام برخي تحركات دشمن شادكن توسط طيف سياسي متبوع خود اعلام كرد كه از حزب مشاركت استعفا مي دهد.


حجاريان همچنين در بازجويي هاي خود كه در دادگاه هم قرائت شد درباره انحرافات حزب مشاركت گفته است «من اين انحرافات را نقد كردم اما به نقد من ترتيب اثر ندادند». وي درباره ارتباط با بنياد جرج سوروس نيز، ناصر هاديان را واسطه آشنايي با كيان تاج بخش معرفي كرده است.


سعيد شريعتي عضو دفتر سياسي حزب مشاركت نيز ضمن اعلام استعفا از اين حزب گفت: «حزب مشاركت در خطر كژتابي و انشقاق و انحراف سياسي قرار گرفته است كما اينكه در همين انتخابات، نشانه هاي آن را به عينه ديديم». وي تاكيد كرد: ريشه اصلي رخدادهاي غم انگيز اخير، انتشار و دامن زدن به شايعه تقلب در انتخابات بوده، ادعايي بزرگ و مسئوليت آور با تكيه بر حداقل مستندات و صرفاً براساس شايعات... دو عارضه توهم و استغنا در آقاي موسوي، هم موجب پديد آمدن اصطكاك هاي فراوان در طول مسير حركت هاي انتخاباتي و هم زمينه ساز تحريك پذيري و عملكردهاي احساسي ايشان در رويارويي با نتايج انتخابات شد.


گفتني است ادعاي بيانيه نويس حزب مشاركت در زير سوال بردن دادگاه و نمايشي خواندن آن در حالي است كه در حاشيه همين دادگاه، عبدالله رمضان زاده قائم مقام حزب مذكور به راحتي روند دادگاه را زير سوال برد و گفت «فكر مي كنم روند دادگاه در يك مسير اشتباه است و اين يك اختلاف نظر سياسي بين جناح هاست. من با كيفرخواست عمومي كه توسط معاون دادستان در دادگاه قرائت شد مخالفم». و اين در حالي است كه بنا بر مغالطه بيانيه نويس دستپاچه حزب مشاركت، او نيز بايد به خاطر «شكنجه سفيد(؟!)، بي خبري، فشار رواني و تحليل هاي القايي» مانند حجاريان كه قهرمان و ليدر اصلي حزب است و همچنين سعيد شريعتي موضع مي گرفت. مگر اينكه به سياق قافيه باخته هاي حزب مشاركت ادعا كنيم همين موضع متفاوت رمضان زاده هم تحت فشار رواني و شكنجه سفيد بوده و قرار است مشاركتي هاي بهت زده را در زماني ديگر غافلگير و شوكه كند.
رسانه هاي بيگانه نيز به طور وسيع سعي كرده اند اظهارات بازداشت شدگان آشوب ها به ويژه مواضع حجاريان، شريعتي، تاج بخش، آقايي و باستاني را زيرسوال ببرند و به اصطلاح بگويند «آقا غلط كرده از اين حرف ها زده، او خودش خبر ندارد»!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 22:32  توسط خاطره | 

كبوتر با كبوتر... كروبي با سفارت انگليس!؟


پروژه «عادي سازي» به طور گسترده در دستور كار محافل رسانه اي مرتبط با پروژه شكست خورده اغتشاش و آشوب قرار گرفته است. در اين پروژه كه واكنشي منفعلانه به رسوايي بزرگ پس از انتخابات ارزيابي مي شود، رسانه ها و چهره هاي درگير در ماجرا در تلاشند تا اصطلاحاً قبح «جاسوسي براي بيگانه و سفارت هاي خارجي»، «دخالت و تحريك براي آشوب»، «تلاش براي باج خواهي ولو به قيمت به هم ريختن كشور و قرباني كردن شماري از شهروندان» و... را بريزند و ارتباط و همكاري با جبهه دشمنان اصلي انقلاب در خارج را عادي جلوه دهند. دو روزنامه اعتماد و اعتماد ملي- در كنار برخي نشريات زنجيره اي مشابه- در پروژه تازه نيز مانند پروژه تقلب و آشوب، هماهنگ با صداي آمريكا، بي بي سي انگليس، راديو فردا، دويچه وله آلمان و راديو فرانسه عمل مي كنند. زير سؤال بردن اعترافات عوامل دستگير شده اغتشاش و تمركز محض بر موضوع «بدرفتاري با دستگيرشدگان» از ديگر شگردهاي «شبكه عنكبوت» در تحريف صورت مسئله است.
در اين زمينه ارگان حزب اعتماد ملي- حزبي كه دبير كل ناكام آن براي عقب نماندن از قافله، تحريك به ميدانداري در اغتشاشات شد و برخي از همكاران و اعضاي اصلي آن نظير محمدعلي ابطحي جزو عوامل تحريك به آشوب بودند- در مقاله اي به قلم صادق زيبا كلام، اقدامات خصمانه سفارت انگليس در چند ماه اخير را «وظيفه ديپلماتيك و نه جاسوسي» توصيف كرد!
زيباكلام براي بي ارزش ساختن اعترافات حسين رسام تحليل گر ارشد سفارت بي بي سي در دادگاه مبني بر «ارتباط گيري و جمع آوري خبر از ده ها چهره سياسي از جمله عطريانفر، شمس الواعظين و ليلاز» و «حضور فعال ديپلما ت هاي انگليسي در آشوب ها»، اعترافات نامبرده را زير سؤال مي برد و مي نويسد: اساساً كاركرد يك سفارتخانه از جمله سفارت انگلستان در تهران چيست؟ عادي ترين كاري كه سفارت بريتانيا در تهران انجام مي دهد آن است كه از جمله بايد با افراد، شخصيت ها و رهبران سياسي مختلف، نخبگان سياسي، و روحانيون و ساير گروه ها مراوده و گفت وگو داشته باشد. تمام آنچه حسين رسام انجام داده چيزي نبوده الا اينكه وي و سفارت در تهران صرفاً به وظيفه اصولي و ديپلماتيك خود عمل مي كرده اند. رسام ظرف 5 سال گذشته افراد و چهره هاي خوشفكر را به مقامات مافوق سفارت معرفي مي كرد و با آنها قرار شام و نهار و عصرانه با مقامات ارشد سفارت مي گذاشت و اين اساساً شغل وي بوده».
زيبا كلام كه گويا خيلي هم از فعاليت هاي سفارت بي خبر نيست، توضيح نداد كه

اولاً با اين اوصاف اساساً جرم جاسوسي و خيانت به كشور يعني چه،

ثانياً براساس كدام موازين حقوقي و پروتكل هاي ديپلماتيك، جاسوسي و مداخله به قصد ايجاد آشوب- كه تحليل گر سفارت انگليس بدان اعتراف مي كند و آقاي زيبا كلام مصر به انكار آن است!-جزو وظايف و كاركردهاي يك سفارت سالم و قانوني است.

ثالثاً اگر جاسوسي از سوي بيگانگان را امري عادي- و نه قانوني- بدانيم، آيا حكم خبرچيني و جاسوسي براي بيگانگان هم به همان اندازه عادي است.

رابعاً آيا «چهره هاي خوشفكر» در دادن اطلاعاتي كه بعضاً سري است نبايد از خود بپرسند دولتي كه در عرض يك قرن، يك نهضت (مشروطه) را به شكست كشانده و دو كودتا را به ملت ايران تحميل كرده و پس از آن در انواع دشمني ها و آخرين آنها چالش هسته اي پيشاهنگ بوده، با اين آدم هاي خوشفكر چه سروسري دارد؟!


البته پاسخ به اين ابهامات چندان پيچيده نيست چرا كه در همان روزگاري كه گروهك ها فرزندان ملت را در كردستان و مناطق غربي كشور سر مي بريدند، آقاي زيباكلام را متفاوت تشخيص داده و بلافاصله پس از بازداشت رها كردند. او سال ها بعد به تأسي از تئوري كارل پوپر (از شواليه هاي ناتوي فرهنگي) مبني بر «توطئه توهم است» كتابي در انكار نقش استعمار در عقب ماندگي نوشت. 9-8ماه پيش هم وقتي وزارت خارجه و سيستم اطلاعاتي انگليس تشخيص دادند كه براي برهم ريختن انتخابات و مردم سالاري در ايران لازم است شبكه تلويزيوني بي بي سي را هم راه اندازي كنند، آقاي زيباكلام تقريباً تنها ايراني مقيم كشور بود كه تملق نامه رپرتاژگونه و مفصلي براي اين شبكه تلويزيوني در سايت آفتاب - سايت وابسته به برخي ديپلمات هاي هسته اي سابق كه اتفاقاً برخي اطلاعات هسته اي را به سفارت انگليس داده بودند- نوشت و تعجب ناظران را برانگيخت. حالا شما پيدا كنيد پرتقال فروش را و اينكه اين آقاي خوشفكر و خوش سابقه! در ستون تحليل هاي ارگان حزب اعتماد ملي چه مي كند و چرا به عادي سازي جاسوسي و خرابكاري آن هم در سطح اقدامات سفارت دولت خبيث انگليس مي پردازد؟! آيا بي بي سي جرأت داشت به اين گستاخي، جاسوسي را عادي جلوه دهد يا به تبرئه دولت متبوع خودكه در پي اعترافات حسين رسام، به انفعال و لكنت زبان افتاده است بپردازد ؟ وسرانجام اينكه كدام سنخيت باعث اين ميزان از همراهي و تجانس ميان «اعتماد ملي» كروبي و سفارت انگليس شده است؟
اين نكته هم شايان ذكر است كه حزب اعتماد ملي پس از شكست سنگين نامزد (دبير كل) حزب در انتخابات و كسب صرفاً 330 هزار رأي از مجموع حدود 40 ميليون رأي دچار بحران روحيه و هويت شديد شده و براي جبران آن تحت فشار و تحريكات برخي عناصر تندرو براي افراطي گري بيشتر قرار گرفته كه شايعه پراكني هاي اخير كروبي- با ميدانداري پسر وي- از جمله اين رفتارهاست.
دعوت از عناصر بدسابقه اي چون سروش، سحرخيز، عبدي و ابطحي و ... به ستاد كروبي چند ماه قبل از انتخابات، ترديدها درباره نفوذ بيگانگان و عناصر افراطي وابسته در حزب اعتماد ملي را شدت بخشيده بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 15:2  توسط خاطره | 

چه ارزان خريدند ؟ !
1- مي گويند پادشاهي با تعجب آميخته به تقدير، وزير خود را گفت؛ فلان صاحب منصب از اردوگاه دشمن، در ميان اهل ديار خود قدر و منزلت بالايي داشت و جز به مقام بلند در كشور خويش تن نمي داد، چه ارزان او را خريدي و به آستان بوسي ما آوردي؟ آنهم در جمع چاكران و غلامان، نه بزرگان و اميران؟! و زير زمين ادب بوسيد و گفت: او را هنگامي خريدم كه قدر و قيمت پيشين بر باد داده و به غايت ارزان شده بود! هنر من آن نيست كه متاع گران را ارزان خريده باشم، بلكه كالاي ارزان را به قيمت خريده ام!


2- شامگاه روز يكشنبه 18 مردادماه 88 سايت اينترنتي حزب اعتماد ملي نامه اي از مهدي كروبي خطاب به آقاي هاشمي رفسنجاني را منتشر كرد كه بلافاصله با استقبال گسترده خبرگزاري هاي خارجي و سايت هاي خبري گروههاي ضد انقلاب روبرو شد. در اين نامه مهدي كروبي از رئيس مجلس خبرگان خواسته است «درباره شايعه تجاوز به دختران و پسران در بازداشتگاهها تحقيق كند»! اين نامه تاريخ 7 مرداد، يعني 14 روز پيش را دارد و پسر كروبي در توضيح آن مي گويد پدرش اين نامه را ده روز بعد از ارسال خصوصي براي آقاي هاشمي رفسنجاني و در حالي كه جوابي از او نگرفته است براي عموم منتشر مي كند! در نامه كروبي آمده است «عده اي از افراد بازداشت شده مطرح نموده اند كه برخي افراد با دختران بازداشتي با شدتي تجاوز نموده اند(!) كه منجر به ايجاد جراحات و... گرديده است. از سوي ديگر افرادي به پسرهاي جوان زنداني با حالتي وحشيانه تجاوز كرده اند، به طوري كه برخي دچار افسردگي و مشكلات جدي روحي و جسمي گرديده اند»! كروبي در اين نامه از منابع خبري خود نام نمي برد و تنها مي نويسد: «افرادي اين مطالب را به من گفته اند كه داراي پست هاي حساس در اين كشور بوده اند»!


3- «منبع سياه» يكي از ترفندهاي شناخته شده و معروف در عمليات رواني است كه بيشترين كاربرد آن در «شايعه پراكني» است. در اين ترفند، «شايعه» مورد نظر دشمن به نقل از يك منبع ناشناخته و نامعلوم، ساخته و منتشر مي شود كه اصطلاحاً به «منبع سياه-Black Source» معروف است.
انتخاب منبع سياه با اين منظور صورت مي پذيرد كه مخاطبان شايعه فقط شنونده باشند و مراجعه به منبع و كشف واقعيت براي آنان امكان پذير نباشد، چرا كه اگر منبع ارائه شده از نوع «سفيد» -روشن و قابل دسترسي- و يا «خاكستري»- نيمه روشن و نهايتاً قابل كشف- باشد، علاوه بر رسوايي شايعه پردازان، كارآيي شايعه نيز از بين مي رود. كارشناسان و صاحب نظران برجسته عمليات رواني، تاكيد مي كنند كه شايعات برخاسته از منبع سياه، دوام چنداني ندارد و در فاصله كوتاهي پس از انتشار، بي اثر مي شود. از اين روي معتقدند كه از ترفند منبع سياه فقط بايد در فضاي غبارآلود و با اهداف كوتاه مدت استفاده كرد.
«منبع سياه» با واژه هايي نظير «گفته مي شود»! «شنيده شده است»! «افرادي كه نمي خواهند نامشان فاش شود گفته اند»! و... ارائه مي شود و در برخي از موارد نيز براي اين كه «شايعه» برخاسته از منبع سياه، واقعي جلوه داده شود، سازندگان شايعه، ضمن ارائه «منبع سياه» از مخاطبان مي خواهند كه خود درباره صحت و سقم آن دست به تحقيق و بررسي بزنند!
در نامه كروبي به آقاي هاشمي رفسنجاني، تمامي ويژگي هاي «شايعه سازي با استناد به منبع سياه» ديده مي شود. در اين نامه به جاي ارائه منابع قابل بررسي، از واژه هايي نظير «عده اي از افراد بازداشت شده مطرح نموده اند»!، «از افرادي كه در كشور پست هاي حساس داشته اند، شنيده ام»! و... استفاده شده كه شامل افراد فراوان و بي شماري مي شود و هيچكدام از آنان نيز بدون اشاره به نام و نشان آنها قابل دسترسي نيستند. نكته درخور توجه اين كه در ادامه نامه مهدي كروبي به آقاي هاشمي رفسنجاني از دومين شگرد در «سازه شايعه با منبع سياه» نيز استفاده شده و خطاب به آقاي هاشمي از وي خواسته شده است «مسئوليت تحقيق و بررسي جهت تعيين صحت و سقم اين اخبار را برعهده بگيرد»!
همانگونه كه ديده مي شود در نامه مهدي كروبي از يكسو شايعه اي خطرناك و مشمئز كننده ساخته مي شود و از سوي ديگر هيچ منبع قابل دسترسي براي تحقيق درباره آن ارائه نمي شود. يعني دقيقاً شايعه اي برخاسته از منبع سياه ساخته و منتشر شده است و با شناختي كه از مهدي كروبي در دست است و مخصوصاً طي چند ماه اخير آشكارتر شده است به جرأت مي توان گفت وي در حد و اندازه اي نيست كه خود اين شايعه را با رعايت تمامي ترفندها و ريزه كاري هاي فني تهيه كرده باشد. اما چه كساني آن را ساخته اند؟ كافي است به اطرافيان مهدي كروبي و سوابق شناخته شده آنها نظري افكنده شود!


4- در آموزه هاي عمليات رواني، شايعه برخاسته از منبع سياه در حد يك شبنامه ارزيابي مي شود كه فاقد اثرگذاري مورد نظر شايعه سازان است، كارشناسان عمليات رواني براي جبران اين نقيصه توصيه مي كنند كه ارائه «منبع سياه» را يك «شخص حقيقي» و شناخته شده برعهده بگيرد تا نگاه مخاطب قبل از «منبع» به شخص ارائه كننده «منبع سياه» جلب شود كه اين وظيفه را مهدي كروبي برعهده گرفته است. اما، همين كارشناسان، از اين حالت با عنوان «ترفند كثيف DIRTY TRICK» ياد مي كنند و معتقدند شخصي كه مأموريت ارائه منبع سياه را برعهده مي گيرد بايد از شخصيت خود عبور كرده باشد و يا به اندازه اي كم شعور باشد كه قدرت درك پايان ماجرا را نداشته باشد، چرا كه شايعه برخاسته از منبع سياه، بسيار كم دوام است و بي اساس بودن آن خيلي زود بر ملا شده و براي شخص مفروض رسوايي برانگيز خواهد بود. بايد توجه داشت كه ميزان اين رسوايي با نوع شايعه ارتباط مستقيم دارد و هر چه شايعه مشمئز كننده تر، رسوايي حاصل از آن بيشتر...
و اما دشمن در مهدي كروبي كدام ويژگي مورد لزوم براي «ترفند كثيف» را كشف كرده كه او را برگزيده است؟! آنچه به جرأت مي توان گفت اين كه؛ كروبي طي چندماه اخير به يكي از سهل الوصول ترين شخصيت هاي مورد نياز براي دشمنان ايران اسلامي و مردم شريف آن تبديل شده و به قول وزير آن پادشاه، ارزان شده است كه ارزان خريده مي شود!


5-چرا كروبي نامه مورد اشاره را خطاب به آقاي هاشمي نوشته است؟ اين نامه، مطابق معمول و به روش جاري و معقول بايد خطاب به آيت الله هاشمي شاهرودي رئيس قوه قضائيه نوشته مي شد. ولي تهيه كنندگان نامه كذايي مي دانسته اند كه نامه نگاري به قوه قضائيه و درخواست بررسي از اين قوه الزاماً بايستي با ارائه سند، دليل و يا شواهد و قرائني همراه باشد و دست كروبي- بخوانيد تهيه كنندگان اصلي نامه- از اين اسناد و شواهد خالي است. و اساساً هدف از ارسال نامه ياد شده، شايعه پردازي و فضاسازي براي سوءاستفاده دشمنان بيروني بوده است و چنانچه كروبي اين نامه را براي آيت الله شاهرودي مي فرستاد، ايشان بلافاصله از وي درخواست سند و شاهد كرده و بررسي براي صحت و سقم اين شايعات را در دستور كار قرار مي داد. در اين حالت -مفروض- اولا؛ دست كروبي - بخوانيد دست هاي پنهان در پشت ماجرا- خيلي زود برملا مي شد. و ثانياً كروبي نمي توانست ادعا كند كه نامه را ابتدا به طور خصوصي براي آقاي رفسنجاني فرستاده و بعد از آن كه پاسخي نگرفته اقدام به انتشار عمومي آن كرده است! و حال آن كه مقصود اصلي نامه، سياه نمايي عليه اسلام و انقلاب و مقصد اصلي آن، رسانه ها و محافل بيگانه بوده است و اگر نامه خطاب به آيت الله شاهرودي نوشته مي شد، اين مقصود و مقصد به دست نمي آمد، چرا كه ارزشي بيشتر از يك ترفند نداشت. دقيقاً مانند اين كه، شخصي با ارسال نامه به يكي از مسئولان غيرقضايي و غيرامنيتي ادعا كند «برخي از افراد و كساني كه قبلاً در كشور مسئوليت داشته اند، خبر داده اند كه مهدي كروبي تعدادي از جوانان را به بهانه اشتغال به يك خانه تيمي متعلق به حزب اعتمادملي كشانده و سپس به طرز فجيعي آنها را به قتل رسانده است»! و از آن مسئول بخواهد كه «صحت و سقم اين اخبار را بررسي كند»! و سپس اين نامه را براي راديوهاي بي بي سي، آمريكا، اسرائيل و سايت خبري بهايي ها و... بفرستد. اين حالت با آنچه مهدي كروبي نوشته است چه تفاوتي دارد؟! هيچ! و از نظر قضايي و حقوقي چه ارزشي دارد؟ باز هم؛ هيچ!!... پس «اي هيچ براي هيچ بيهوده مپيچ»!


6- اگرچه مهدي كروبي براي بسياري از اطرافيان خود نيز قدر و منزلتي ندارد تا آنجا كه مسئول ستاد انتخاباتي وي، پاي صندوق راي، برگه راي خود را به همه نشان مي دهد تا بدانند او آنقدر كم هوش و كودن نيست كه به كروبي راي بدهد! ولي مردم براي قدر و منزلت انقلاب و نظام اسلامي خود ارزش فراواني قائلند و اجازه نمي دهند افرادي مثل مهدي كروبي براي خوشامد عوامل سيا و موساد، با حيثيت آنها بازي كند! بنابراين وظيفه قطعي و غيرقابل ترديد دستگاه قضايي آن است كه مهدي كروبي را احضار كرده و از او براي اتهامي كه وارد كرده است دليل و سند بخواهد و اگر دليل و سندي ارائه داد كه ماجرا با جديت و بدون اغماض پي گيري شود. و اگر دليل و سندي ارائه نكرد- كه ندارد و نمي كند- او را بدون كمترين ملاحظه اي مجازات كنند. بديهي است كه در اين زمينه بايد به قول حضرت امام(ره) نگاه حكومتي داشت و جرم انجام شده را عادي تلقي نكرد.
حسين شريعتمداري

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 14:51  توسط خاطره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تا تو رفتي همه گفتند
از دل برود هر آنکه از ديده برفت
وبه ناباوري و غصه من خنديدند
آه اي رفته سفرکه دگر باز نخواهي برگشت
کاش مي آمدي و مي ديدي
که در اين عرصه دنياي بزرگ
چه غم آلوده جدايي هايي ست
و بداني که....
از دل نرود هر انکه از ديده برفت

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
خندون
تسنيم
لطفا بعضيا نخوانند ...
سكوت بلند ترين فرياد
خپل
نگاه يخ زده
نشريه الكترونيكي افشا _ بهائيت
بهايي شناسي
من از او خاطره دارم (تهمت)
كلبه اشعار
غريب آشنا
1خبرنگار خارجي (سيد محمد هاشمي فشاركي)
هموطن مسلمان اتحاد
ما بي خيال حرمت مادر نمي شويم
سايت تخصصي فروش لپ تاپ
شهید نعمت زاده روستاي اسلام آباد(فرهنگي اجتماعي سياسي هنري ورزشي مذهبي علمي - و اخبار و ..
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

JavaScript Codes
*
*
*
*